اشتیاق
چند ماهي تشنه ديدار بودم
از غم دوري تو بيمار بودم
داشتم انس عجيبي با جفايت
از وفاي غير تو بيزار بودم
خاكسارم ميكند نرمي دونان
كشته آن تندي رفتار بودم
در فراق تو برسم سوگواري
تا كنون با ديده خون بار بودم
چونكه ديدم از حقيرم دلخوري
هر زمان در حال استغفار بودم
آسمان قلبم ابري بود مريم
نا اميد از معني تكرار بودم
گر نمانده ساعتي از عمر باقي
از وصال دوست برخوردار بودم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۳ ساعت 23:57 توسط محمدجواد ساکی
|
welcom to my weblog.