اشتیاق

چند ماهي تشنه ديدار بودم

از غم دوري تو بيمار بودم

 

داشتم انس عجيبي با جفايت

از وفاي غير تو بيزار بودم

 

خاكسارم ميكند نرمي دونان

كشته آن تندي رفتار بودم

 

در فراق تو برسم سوگواري

تا كنون با ديده خون بار بودم

 

چونكه ديدم از حقيرم دلخوري

هر زمان در حال استغفار بودم

 

آسمان قلبم ابري بود مريم

نا اميد از معني تكرار بودم

 

گر نمانده ساعتي از عمر باقي

از وصال دوست برخوردار بودم

مریم

روز ميلادت مبارك باد مريم 
قلب پر مهرت هميشه شاد مريم  

  غصه هايي نشكند هرگز وجودت
 هر زمان از غم دلت آزاد مريم 

  رام كردي دل به جادوي محبت
 با چنان شوري دچار افتاد مريم   

بي تو بودن فرصت ماندن نداشت
 انتظار من ثمر مي داد مريم 

  نور اميد و نشاط زندگاني 
را تو بودي باعث ايجاد مريم 

  آن خوشي هايي كه باهم داشتيم
 لحظه اي هرگز نرفت از ياد مريم  

 ابتدا دل را ز تنهايي رهاندي 
عشق را كردي در آن بنياد مريم 

  با حضورت نازنين امسال كردي 
كلبه ويران من آباد مريم

   آخرين باري كه عشق آمد سراغم
 اي بقلبم بهترين امداد مريم 

  گر نشويم من بعشق از جان شيرين 
كمترم از همت فرهاد مريم  

 اعتبارم شاهكار خلقت من
 آفرينم گويمت استاد مريم 

همای سعادت

شور حالي داره حس انتظار

انگاري تازه ميشه فصل بهار

تا ميسر نشه ديدار نگار

نمي گيره دلم اروم و قرار

 

روز جمعه عاشقاي چشم برا

ميشينن پاي مناجات و دعا

تو رو هر لحظه تمنا ميكنن

كه بشه حاجتشون زودي روا

 

وقتي نزديك بشه هنگام ظهور

پر ميشه عطر دلاويز حضور

ميره پادشاه دل به قصر نور

ميكنه جهاني سرمست غرور

 

ديگه نيرنگ و رياكاري بسه

از پليدي همه دنيا قفسه

چي ميشه خيلي زود از را برسه

اوني كه هميشه فريادرسه

 

نفست كعبه ايمان و يقين

افتخار آسمانها و زمين

واسه انگشتر خلق نگين

قدمش با طلب عدل قرين

غروب ظلمت

آخرين فخر زماني گوهر هر دو جهاني

زينت كون و مكاني برتر از وهم و گماني

 

مستم از شور شرابت هر كه را بينم خرابت

تا كه برداري نقابت عين جاني عين جاني

 

فارق از هر سرزميني بر دل هر كس نشيني

انس خوبان را گزيني مي تواني مي تواني

 

ساكني در اين حوالي زود بگذر اي ليالي

در جوار حق تعالي در اماني در اماني

 

سر عالم روبرويت جمله باشد گفتگويت

در دل مشتاق رويت خود عياني خود عياني

 

شيعيانت را پناهي بر ضعيفان تكيه گاهي

كن به محرومان نگاهي بس گراني بس گراني

 

چشم دارم بر قيامت گستري فرش عدالت

خلقي از چنگال ظلمت وارهاني وارهاني

 

کاش باشم در ظهورت لایق درک حضورت

گشت عالم محو نورت بی کرانی بی کرانی

ترسناک ترین و دلهره آورترین عکسها

اگه جرات داری و حس میکنی مقاومی کلیک کن تا بفهمی نه جرات داری نه مقاوم هستی(ابتدا پوشاک خود را ببندید)

گل امید(با چشم بسته بخوانید)

در سکوت بامدادان

میان آواز قناری های تازه بیدار شده

از خواب  نیمه شب

ودر صبحی دیگر

که آغاز زیستن من است

من تو را

         می خواهم

ای گل سرخ

بوی امید  می دهی

در باغچه ی کوچک زندگی ام

بیا

بیا  و بار دیگر

عطر دل انگیزت را

به روح

       خسته ام

تقدیم کن                                            "مریم بهنام"


دیدار دوباره

مرگ را آرزو نکن

برای غنچه ای

که از بی آبی رود

بی حال

وزرد است

که از تشنگی

وبی رنگی

رو به مرگ است

برایش

تولدی دویاره

میان

       باغ رویا

                     کنار چلچه ها

آرزو کن

بگذار آرزویت

دیدار دوباره ی او

در باغ

          باشد

                                "مریم بهنام"     

 

منبع: http://roselove.blogfa.com/