میلیاردرهای سال ۲۰۱۳ جهان + عکس

a733 میلیاردرهای سال 2013 جهان + عکس

میلیاردرهای سال ۲۰۱۳ جهان + عکس

سال‌های سال اغلب هم‌نسل‌های ما عنوان ثروتمندترین فرد جهان را با نام «بیل گیتس» به خاطر می‌آوردند. حالا اما اوضاع کمی تغییر کرده است.

هر چند بنیانگذار بزرگ‌ترین شرکت نرم‌افزاری جهان همچنان به عنوان یکی از اعضای پروپا قرص فهرست ثروتمندترین مردم جهان شناخته می‌شود، اما نسل جدیدی از ثروتمندان در حال رشد است که مهم‌ترین مشخصه‌ آنها سن و سال پایین و کم است …

تازه ترین فهرستی که مجله فوربس از ثروتمندترین جوانان جهان در سال ۲۰۱۳ منتشر کرده است، نام های گوناگونی را از آمریکا تا آسیا در خود جای داده است.

ادامه مطلب را نیز مشاهده کنید...

ادامه نوشته

خاطراتم همچون باران3-2

از زبان دوست عزیزم ســـــــلمــــان:
 
من یک آدم تنها هستم که از هرطرف ضربه خوردم .

 برای گرفتن اسرا هرکاری کردم اما نشد . نشد که نشد .

 بگذارید از اول بگویم : من داشتم زندگیم رومیکردم که یک روز برای دختر بازی داشتم با وحید می رفتم که ناگهان... من اون موقع ۱۴ساله بودم و یک نوجوان ساده(سوم راهنمایی). داشتم عرض میکردم ، که ناگهان دختی ازکنار من و وحید گذشت که خیلی هم شبیه خواهر موهیول بود . من همان نگاه اول ازش خوشم آمد تا اینکه با وحید تصمیم گرفتیم
 بـه تور بندازیمش .
 به همراه ما کامیار و رضا وسروش بودند.سروش ازدوست همان دختری که ازپیش ما رد شد خوشش آمد . تا اینکه در یک روز دو اتفاق افتاد . اول درگیری شدید بین وحید و کامیار باعث شد تا این دو با هم برای همیشه قهر کنند . دوم پیمان که با وحید دوست بود و همسایه همان دختره بود ، اسمش رو گفت.اسرا . ما یک جشن راه انداختیم و با قدرت به جنگ اسرا و دوستش واسه سروش رفتیم . جنگ شروع شد.اسرا با دوستانش به مغازه رفتند و ما بچه ها نیز به دنبالشان .

 به اسرا ، تیکه انداختیم و او خوشش آمد . بالای پل رفتیم و او واسمون دست تکان داد ، ماهم واسش دست تکان دادیم . کم کم علاقه من نسبت به او زیاد شد.تا این که فروزش ، دوست سابق اسرا ، شمارش رو بهم داد و درمورد من با او صحبت کرد .

 به اسرا زنگ زدم و با هم تا یک ماه تلفنی صحبت میکردیم . که بعدازیک ماه من ابله خودم همه چیز رو خراب کردم . تا اینکه شمارش رو عوض کرد و پای علی خوانساری باز شد.اون با اسراشوخی میکرد و میگفتن ومی خندیدند . من حسودیم شد و رفتم همه چیز را به ناظم مدرسه گفتم . اون اول یکاری کرد تا سال آینده خوانساری دیگه پاش رو توی محوطه دانشگاه نگذاره . دوم رفت مدرسه دخترانه و به ناظم اونا هم گفت و همین بلا سر اسرا آمد . و اینطور من باعث اخراج این دو شدم و شانس آورم مدارس تمام شد وگرنه خوانساری و اسرا با هم دوست میشدند . از این جابه بعد پای میلاد بازشد . میلاد بامن متحد شد و با هم به آوا اس میدادیم .

 آوا شماره ای بود که من فکر میکردم اسرا است . آوا میگفت من اهل شهر کردم .من و میلاد با هم دم خونه اسرا میرفتیم و بعضی مواقع میدیدیمش و به آوا اس میدادیم که شاید اسرا باشد . احسان پسرخالم وارد شد و شماره آوا رابهش دادم . درعین ناباوری احسان با آوا دوست شدومن و میلاد تعجب کردیم . احسان با دونفر دیگه هم دوست بود ، چون بچه خوشکل بود . دبیرستان آغاز شد و پای یک آدم کثیف که قبلا هم بهش اشاره کرده بودم آمد وسط . اسمش پیمان بود .بله همان کسی که اسم اسرا را به ما گفت . محرم آغاز شد و منقبلش به آوا ۳۹ هزار تومان شارژ داده بودم و من به مراسم محله اسرا رفتم مراسمی که دوست کلاس سوم دبیرستانی ام کامیار (این همون اولی نیست ) در آن دست داشت . 

پیمان آمد اسرا آمد میلاد و من هم آمدیم . نبرد آغاز شد و اسرا وقتی من رو دید لبخندی زد . بعد من زنجیر زدم . بعدکار پیمان آغاز شد و او اول میلاد رو برد طرف خودش و یک روز تو مدرسه من از زبان خود پیمان شنیدم که پیمان۱ سال با اسرا دوسته .  بعد با پیمان قهر کردم و میلاد پشتم را خالی کرد و طرف پیمان را گرفت و اون دیگه با من هم حرف نزد و ...



این داستان شاید ادامه یابد...

 

از شما میخاستم بهم کمک کنید که موضوع داستان بعدی در مورد چی باشه(لطفا...)