السلام علیک یا صاحب الزمان

تو کیستی که جهان تشنة زلالی توست 
بهار عاطفه مرهون خشکسالی توست 
شب زمانه که مقهور بامدادان باد 
شکیب خاطرش از خون لایزالی توست 
ز قصّه عطشت چشم عالمی گریان 
هزار چشمه جوشنده در حوالی توست 
تو ماه من به کدامین ظلامه ات کشتند 
که پشت پیر فلک تا ابد هلالی توست
ندید نقش تو را کس به حجم آینه‌ها 
حکایت همه از صورت خیالی توست
چه عاشقی تو که در دفتر قصاید سرخ 
هرآنچه خواند دلم، شاه بیت عالی توست 
سزد که رایحه درد، سازدم مدهوش
که باغ عشق، به داغ شکسته‌بالی توست 
فغان که وارث بانوی آبهای جهان 
تویی و تشنه یک قطره، مشک خالی توست 
تو شهر عشقی و دروازه ات به باغ بهشت 
دل شکسته من یک تن از اهالی توست

...و بخوان به نوای امَّن یُجیب، سرود آمدنت را

آمدنت تمام غنچه های ناشکفته ی عالم را شکوفا میکند.
گل نرجس!
بیا که نرگسهای عالم، چشم به راه آمدنت هستند.
بیا که چون ترنّم ابرهای نوبهار، وصف تو،

دلهای گداخته را غرقه در خنکای اشتیاق کرده است.

گویی شمیمی است از بهشت.
جوان های بر لبان باد صبا رسته است که هنوز غنچه نکرده،

 طراوت گلبرگ هایش را استشمام میکنم.
میدانی چرا گلها و ریحانه ای پهن دشتِ انتظار،
این بار عطری شگفت می افشانند؟

آنها خرقه از خاکی ستانیده اند که تو در آن خرامیده ای.
بدان که این بار ترانه ای نمی سرایم که به هر بیت آن،

 جمال یار تمنّا کنم و وصال دیّار!
روایت من عطش ذرّه ذرّه ی هستی است...
روایت من شِکوِه نیست،

اما تو را به خدا!

 بگو چه شراری است در این شیدایی حزن انگیز،

که نه فرارش میسر است و نه قرار در حصارش؟
چه شراری است چنین جانسوز؟
عقده ی دل است که به دست تو باز میشود...
تمام کرانه های غریب گواهند،

 هر بار که مغربی سر رسید،

آفتاب شفق بارش به امید طلوع تو غروب کرد.
و
تو می آیی، نزدیک است ولی دور می پندارندش.
بیابیا و بشتاب بر التیام زخم های بی شمار که در دل داری،
و بخوان به نوای امَّن یُجیب، سرود آمدنت را.
من نیز دعا خواهم کرد،
دعا خواهم کرد،

تابه کی من منتظر

مهدی موعود مایی تا به کی من منتظر

شافع روز جزایی تا به کی من منتظر

در نجف یا کربلایی تا به کی من منتظر

بلبلی در شاخه هایی تا به کی من منتظر

تو که نور چشم مایی تا به کی من منتظر

راغبی پیش خدایی تا به کی من منتظر

من نمی دانم کجایی تا به کی من منتظر

یک فرشته در سمایی تا به کی من منتظر

درد ها را تو دوایی تا به کی من منتظر

هر کجایی یار مایی تا به کی من منتظر

هر مریضی را شفایی تا به کی من منتظر

تو نشان ده رد پایی تا به کی من منتظر

تو به مردم اشنایی تا به کی من منتظر

مروه ای یا در صفایی تا به کی من منتظر

یاور و غم خوار ما یی تا به کی من منتظر

با شهیدان جبهه هایی تا به کی من منتظر

جمعه ها در ندبه هایی تا به کی من منتظر

بهر تو ما خاک پاییم تا به کی من منتظر

مکه ای غار حرایی تا به کی من منتظر

در مشهد پیش رضایی تا به کی من منتظر

با علی مرتضایی تا به کی من منتظر

کاشمری سید مرتضی تا به کی من منتظر

تو خلیل را رهنمایی تا به کی من منتظر

منبع: www.baharblog.com

انتظار

توی سکوت شب یخ بسته ی عشق
....................................چشمهای من به دره تا تو بیای

میون پنجره های آسمون
........................دل من منتظره تا تو بیای

جای خالیتو میبینم . باورم نمیشه اینجام
................توی سکوت شب میشینم ، خونه رو بی تو نمیخوام

بیا تا یه بار دیگه چراغ خونه رو روشن بکنی
...............................باغ پژمرده ی  عشقو دوباره گلشن بکنی

تلخی حادثه رفته ، بزار یاورت باشم من
.......................... همه اون روزها گذشته ، اگه باورت باشم من

حرفها رو به کی بگم تا دلم آروم بمونه
........................قصه ی تلخ جدایی ، بزار نا تموم بمونه

میون پنجره های آسمون
........................دل من منتظره تا تو بیای

.........((منتظره تا تو بیای))

لحظه ها

منبع: www.baharblog.com

انتظار

«انتظار»

همیشه منتظرت هستم

بی آن که در رکود نشستن باشم

همیشه منتظرت هستم

...............چنان که من

همیشه در راهم

همیشه در حرکت هستم

............همیشه در مقابله

تو مثل ماه

........ستاره

............خورشید

همیشه هستی

و می درخشی از بدر

...............و می رسی از کعبه

و کوفه همین تهران است

که بار اول می آیی

و ذوالفقار را باز می کنی

و ظلم را می بندی

همیشه منتظرت هستم

............ای عدل وعده داده شده

این کوچه

.......این خیابان

..............این تاریخ

خطی از انتظار تو را دارد

و خسته است

تو ناظری

......تو می دانی

ظهور کن

ظهور کن که منتظرت هستم

ظهور کن که منتظرت هستم