پيشينه تاريخي ايل  ساكي

========================================

 

 

 

لُرستان و لُرها در يك نگاه

 

 

 

لُرستان كنوني كه بخشي از سلسله جبال زاگرس (zagros )است با كوه هاي بلند و يخچال هايي طبيعي و دره هايي مرطوب و يا پر آب و با طبيعتي سازگار ، كه از كهن ترين زمان ها و دوره هايي كه تا كنون شناخته شده ، زيستگاهي براي انسان و جانوران و درختان و گياهان بوده و يكي از چهار منطقه زيستي با شاخص هاي فرهنگي شناخته شده در خاورميانه است . از اين جهت همواره مورد توجه و بررسي هاي باستان شناسان قرار گرفته است .(ن ك : لرستان در گذر زمان و تاريخ حميد ايزدپناه ،انتشارات اساطير)

لُرها در منطقه وسيعي از ايران شامل سرزمين هاي بين كرمانشاه تا نواحي بوشهر به سر مي برند افزون بر اين گروه هايي از اين قوم در استان هاي مختلف ايران چون ايلام ، همدان ، مركزي ، قزوين ، خوزستان ، فارس ، هرمزگان ، كرمان ، و نيز نواحي شمال كشور ، خراسان ، خوار و ورامين ، كاشان و... پراكنده اند .

لُرها يكي از بزرگ ترين گروه هاي قومي در ايران هستند كه نزديك به سه هزار سال پيش همانند ديگر آرياييان از آسياي ميانه به ايران آمده اند . اين قوم در تاريخ سياسي ايران نقش مهمي داشته و همواره چنان سدي محكم در برابر انيران و دشمنان اين سرزمين ايستادگي و جانفشاني كرده است .(ن ك : قوم لُر،دكتر سكندرامان الهي ،انتشارات آگه)

مناطق لُرنشين از زمان هاي كهن يعني پيش از ورود اقوام آريايي ، اعراب و تركان مسكون بوده چنانچه شواهدي از انسان هاي چهل هزار سال پيش در بعضي از اين مناطق چون لُرستان به دست آمده است . بخشي از مناطق لُرنشين كنوني يعني لُرستان در تصرف كاسي ها و بقيه مناطق چون بختياري ، كهگيلويه و بوير احمد و ممسني جزو قلمرو عيلاميان بود سپس اقوام آريايي پارسي زبان در حدود سه هزار سال پيش (800 ق م ) به اين مناطق مهاجرت كرده و به تدريج بر عيلاميان و كاسيان پيروز شدند و فرهنگ و زبان خود را جايگزين فرهنگ و زبان آنها كردند .

برخي از پژوهشگران غربي در اواخر قرن نوزدهم به جمع آوري اطلاعات انسان شناسي به ويژه انسان شناسي جسمي يعني اندازه گيري جمجمه و ديگر مشخصات ظاهري بدني در بين ايرانيان و ديگر اقوام پرداختند . در اين ميان مي توان از دانيلو (n.p.danilov ) پزشك سفارت كبراي روس در ايران نام برد كه مدت پنج سال در ايران اقامت داشت و مطالعاتي در زمينه ي انسان شناسي جسمي انجام داد وي مي نويسد « تا آنجايي كه مي توان از مشاهده تعداد كمي از لُرها قضاوت كرد مذهب و نوع خصوصيات جسماني مي رساند كه لُرها در خالص ترين قبايل ايراني مي باشند ». (ن ك : مردم شناسي ايران ، ترجمه دكتر عبدالله فريار ص 113)

پرفسور ريپلي (riply )در سال 1899 درباره نژادهاي جنوب غربي آسيا مي نويسد : «فلات بزرگ ايران دارايي خصوصيات جغرافيايي برجسته نيست و در نتيجه در بين مردم ايران انواع مختلف نژادي باهم مخلوط شده ، معهذا سه نوع تأثير مشخص نژادي در كار بوده كه از ايرانيان خالص نوع هاي فرعي متنوع به وجود آورده است نوع ايراني خالص فقط در دو ناحيه محدود پيدا مي شود . يكي در ميان مردم فارس اطراف تخت جمشيد در شمال شرقي خليج فارس و ديگري در ميان لُرها يا كوه نشينان سمت مغرب . از اين دو نوع فارس ها آريان هاي ايده آلي لغت شناسان اوليه مي باشند . پوست آنها سفيد و قامت آنها باريك و خوش تركيب است و وقتي با تركمن ها و تاتارها مقايسه مي شوند اين خصوصيات جلوه ي بيشتري دارد . موي سر و ريش آنها زياد و به رنگ بلوطي است و بدين ترتيب در مقايسه با همسايگان تيره رنگتر خود بور جلوه مي كنند . لُرها بلندتر و تيره رنگترند و موي آنها مشكي است . بايد اضافه كرد كه آنها از نوع سر دراز هستند و صورت بيضي شكل و قيافه منظم دارند و همه خصوصيات آنها با خصوصيات افراد ساكن حوالي مديترانه تطبيق مي كند».(ن ك : مردم شناسي ايران ص 139-140)

لُرد كرزن انگليسي نيز مطالبي به شرح زير بيان داشته است : « اين موضوع كه لُرها از چه قوم و طايفه اي بوده اند و از كجا آمده اند از رازهاي باز نشده تاريخ بوده است و خواهد بود ... آيا ايشان جزو نزكها هستند ؟ آيا اصل و ريشه ايراني دارند ؟ آيا از نژاد سامي اند ؟  اين سه فرض طرفداراني سرسخت داشته است .

ظاهراً از ريشه و شاخه كردها كه همسايه شمالي اند به نظر مي رسند ، زبان آنها كه لغت و لهجه ايراني است در زبان كردي چندان متفاوت نيست . از طرف ديگر ايشان به هيچ وجه خوش ندارند كه در زمره ي كردها كه لك شمرده مي شوند محسوب شوند . اكثر نويسندگان بر اين قول اند كه ايشان از اصل و تبار آريايي و بنابراين ايراني اند و پيش از ورود تازيان و ترك و تاتار در اين سرزمين بوده اند .

رالينسون مي نويسد : زبان آنها از فارسي قديم گرفته شده است كه با پهلوي زبان ساساني تجانس ، ولي از جهاتي با آن تفاوت دارد. حال كه مي توانيم با احتمال بسيار قوي قبول كنيم كه ايشان بازماندگان نسل و نژادي ممتازند ، پس احتياجي به اين گفتارنيست كه بعضي از نويسندگان اصل آنها را از ناحيه باكتريا (بلخ) پنداشته اند و همين قدر كافي است كه اعتراف كنيم آنها از نسل و نسب ايراني اند و از قرن ها پيش در اين نواحي كوهستاني خويش زيسته اند » . ( ن ك : ايران و قضيه ايران، ترجمه وحيد مازندراني جلد دوم ص 328-329)

به طور كلي بازمانده هاي فرهنگي جوامع پيش از تاريخ در لُرستان بيانگر آن است كه اين جوامع به تدريج مراحل تكامل فرهنگي از جمله پارينه سنگي ، ميانه سنگي ، نوسنگي و شهرنشيني را پشت سر گذاشته اند . بدين ترتيب  لُرستان از نظر باستان شناسي يكي از مراكز مهم است ، زيرا از جمله معدود سرزمين هايي است كه انسان براي اولين بار به اهلي كردن حيوانات و نباتات پرداخته يا به ديگر سخن زندگي ده نشيني و كشاورزي را كه لازمه پيدايش تمدن بوده آغاز كرده است .

همانگونه كه ساكنان سرزمين هاي لُرنشين از پيشقدمان انقلاب ده نشيني و كشاورزي بوده اند به همين نحو سهم به سزايي در پيدايش تمدن و زندگي شهرنشيني داشته اند چنانكه عيلاميان ساكنان باستاني استان هاي لُرستان ، ايلام ، خوزستان ، بختياري، كهگيلويه و بوير احمد و قسمتي از فارس داراي تمدن درخشاني بوده اند كه سابقه آن حدود پنج هزار سال است . همزمان با عيلاميان قوم ديگري به نام كاسي در لُرستان سكونت داشته اند كه نام آنها براي اولين بار در حدود 4385 سال پيش در نوشته هاي آشوريان آمده است .

با اين تعاريف مي توان دريافت كه لُرها قومي ايراني تبارند كه توانسته اند در طول قرن ها بسياري از آداب و سنن باستاني و ويژگي هاي منحصر اجتماعي خود را حفظ كنند .

 

ايل ساكي در نگاه تاريخ

 

 

 

ايل ساكي يكي از كهن ترين و ريشه دارترين ايلات لُرستان است و به استناد پژوهش هاي صورت گرفته درباره ي لُرها و اين ايل توسط تني چند از پژوهشگران و نويسندگان كشورمان و همچنين شرق شناسان خارجي بدون هيچ ترديدي ساكي را مي توان در رديف پيشينه دارترين اقوام ايران برشمرد.

اين ايل يكي از ايلات مهم اتحاديه ايلي بالاگريوه محسوب مي شود . اتحاديه ايلي بالاگريوه شامل ايلات و طوايف ساكي ، رشنو ، پاپي ، جودكي ، ديركوند و... مي باشد كه تقريباً بخش عظيمي از لُرستان پيشكوه (لُرستان فعلي) را در بر گرفته اند .

بالاگريوه (balageriva) بخش گسترده اي از لُرستان پيشكوه است كه از شمال به دشت كره گه و دره خرم آباد و از جنوب به دامنه هاي كوه كور (kavar) در امتداد رود صيمره تا چين زال و قيل او(ghilow)و از خاور به رود سزار يا دز و از باختر به رود كشكو (kashko) محدود شده است .آب و هواي جنوبي آن گرم و شمالي آن معتدل و با جنگل هاي پر و انبوه از درختان پسته كوهي يا كلنگ (koleng) و بلوط و چراگاه هاي طبيعي ، از دورترين زمان ها مسكون بوده و يكي از پايگاه هاي فصلي و گرمسيري گله داران شمال لُرستان است . به دليل گذشتن راه اصلي شمال به جنوب از اين بخش ، از پيش از هخامنشيان و سده ها و هزاره هاي پس از آن ، با همه ي گذرگاه هاي كوهستاني سخت و دشواري كه داشت همواره راه مهم بازرگاني و كارواني و نظامي و كوچ ايل و طايفه ها بوده است . در زمان شاه عباس اول ، در همين مسير (راه خرم آباد به دزفول ) به فاصله هريك منزل راه ( يا پنج فرسنگ در روز ) يك قلعه و يا كاروانسرا ساخته شده كه اينك نيز آثار آن موجود است اين راه حتي در زمان پادشاهي رضا شاه پهلوي و پيش از ايجاد راه اتومبيل رو كنوني ، اهميت داشته است . بايد يادآور شد كه اين همان راهي است كه پدران قوم كنوني لُر كه به نام كاسي شهرت داشتند ، آنتي گون سردار اسكندر را هنگام گذر و انتقال غنايمي كه از شوش به يغما برده بود و مي خواست آنها را به هگمتانه يا همدان برساند ، او را در گذرگاه كيالان محاصره كرده و شكست دادند(ن ك : ايران باستان ، مشيرالدوله ج 3 از ص 2010 تا 2012) و البته غنايم را نيز پس گرفتند . اين همان راه ميان شوش و همدان است كه به دليل اهميت نظامي و ارتباطي ، داريوش هخامنشي هر سال هدايايي به سران كاسي ها مي داد تا امنيت آن را عهده دار شوند .

لُرستان كنوني كه همان سرزمين كاسيان است به جهت گستردگي و حاصلخيزي در بخش هاي باختري و شمالي ، زمينه پرورش اسب و فلزكاري بيشتر بود . آوازه و شهرت آنان (كاسي ها) در هنر و پرورش اسب تا آنجا بود كه دولت هايي چون آشور و عيلام از افتخارتشان آن بود كه ارابه هاي جنگي آنان را اسب هاي كاسيتي  مي كشيدند ولي در بخش مياني شايد به دليل كوهستاني بودن و شرايط اقليمي  دشوار آن ، ساكنان كمتر ولي سخت كوش تري داشته است . در بخش ميان كوه بررسي هاي علمي و باستان شناسي انجام نگرديده ولي از انواع گورهاي به جا مانده كه به هنگام كشيدن جاده خاكي اتومبيل رو يا حفاري هاي اتفاقي ظاهر شده اند ، نشانه ها و آثاري از زمان اشكانيان مشاهده شده است . از سوي ديگر كاسي ها در مرز جنوبي خود با عيلامي ها محل و پايگاه و شهري داشته اند كه محل آن ميان بالارود و انديمشك و جلگه سوزيان بوده است و لور ناميده مي شد . اينك نيز صحراي وسيع لور در كنار شهر انديمشك آثار نهر و جوي و تمدن شهري و قديمي آن هنوز باقي است . هنري راولينسون كه از لور ديدن نموده ، بر اين نكته توجه و دقت كرده و معتقد است كه صحراي لور نام خود را از آن شهر گرفته است . بعضي ديگر آن را پايتخت لُرستان مي دانند . بر اين اساس واژه ي اللور و يا بلاداللور كه از سده هاي نخستين اسلامي نيز در كتاب جغرافيا و مسالك و ممالك و يا كتاب هاي تاريخ آمده ، اشاره به همين شهر و ساكنان آن بوده است كه نام تازه به جاي كاسي به كار گرفته شده آن هم از پيش از اسلام . در نتيجه واژه لور يا لُر و لورستان يا لُرستان نيز از اين جا مايه و شكل گرفته است و نيز واژه لور در زبان لُري به معناي زمين  هموار و دشت و يا راهي كه به هدف و مقصد مستقيم است مي باشد . از ميان كوه به دليل قرارگرفتن در مسير شاهراه شمال به جنوب كه از بخش هايي از آن مي گذشته است آگاهي هاي تاريخي بيشتري از گذشته آن در دست است . آنچه از نوشته ها و آثار به جا مانده به دست مي آيد ظاهراً بالاگريوه مهمترين پايگاه قوم باستاني كاسي بوده است . بالاگريوه از ديرباز محل سكونت قديمترين شعب لُركوچك بوده و شهر باستاني لور نيز در جنوب اين منطقه قرار داشته است .

در باب پيشينه و تاريخ ساكي نظرات و روايات مختلفي وجود دارد كه مجموع اين بررسي ها در فصول مربوط در كتاب «تاريخ ايل ساكي»* به تفصيل سخن به ميان آمده است . اينك براي آگاهي برخي از اين روايات به اختصار نوشته مي شود :

برخي معتقدند كه تركيب حروف واژه ساكي دگرگون شده واژه قوم باستاني كاسي مي باشد . ديگراني و به ويژه ساكي هاي كه در غرب و جنوب خوزستان (هويزه ، سوسنگرد ، بستان ، اهواز ، آبادان و....) بر اين عقيده اند كه اصل اين ايل از قبيله السكاسك در يمن است . گروهي از معمرين ايل بر اساس روايات محلي سفر شاهزاده احمد (احمد بن موسي كاظم) به لُرستان بر اين باورند كه ساكي ها به همراه اين امام زاده از حدود بلخ به درون ايران وارد و بعد در لُرستان ساكن شده اند . افرادي ديگر مي پندارند كه ساكي ها از احفاد ابن سكيت معروف مي باشند . اگر چه براي بررسي اين نظرات راويان آنها هيچگونه دليل و اثباتي ارائه نداده اند اما حاوي نكات بسيار جالبي هستند كه به جز نظريه نخست (يعني دگرگوني واژه كاسي به مرور زمان) در مابقي نظرات با نظريه اي كه اخيراً محققان ارائه داده اند مي توان وجوه مشتركي مشاهده كرد .

در يك دهه گذشته برخي نويسندگان و پژوهشگران در آثار خود نظريه اي بر دلالت رابطه ايل ساكي و قوم باستاني سكاها ارائه نمودند كه حاوي تحقيقات بسيار ارزشمندي مي باشند . ساكي ها و سكه ها يا سكاها عنوان تحقيقات جامع استاد حميد ايزدپناه است كه براي نخستين بار در  همايش پژوهش در فرهنگ باستان در ماه نوامبر سال 2002 در پاريس قرائت شد . ايزدپناه در بخشي از اين مقاله مي نويسد: «در پس گذشت هزاره ها و سده ها شايد نتوانيم ميان ايل كنوني ساكي لُرستان و قوم سكي يا سكايي وجوه فرهنگي مشترك زياد و يكدستي ارايه دهيم ولي پاره اي منش ها و خصلت و زبان واژه ها را هم نمي توان ناديده گرفت . شايد روزي به استناد و مدارك ديگري بتوان دست يافت . شايد هم نزد محققان قوم شناس اين نشانه هاي كم براي راهبرد به هدف كافي باشد از آن جمله :

1-    در فرهنگ معين درباره واژه شناسي سكا توضيح داده شده است . از جمله به املاي سكه(sake) اشاره دارد كه جغرافي دانان قديم آنها را سكه به كسر «ك» (sake) مي گفتند . در پاره اي از آثار محققان ،واژه سكي (saki) به جاي سكايي آمده است . زيرا اروپاييان آنها را «سكيت» مي خوانند.

2-    تاريخ نگاري بر اساس روايتگري و تاريخ شفاهي شكل مي گرفت و سپس ، منبع و مرجع مورخان آينده مي شد . دو كتاب معتبر تاريخ گزيده حمدالله مستوفي نوشته نيمه اول سده هاي هشتم و منتخب التواريخ معيني نطنزي ، نوشده شده به سال 816 هـ ق درباره نسب شعبه هاي لُر كوچك شرحي دارند كه مهم و در خور توجه است . به ويژه درباره قبيله ساكي و زبان آنها اشاره ي تأكيدي دارند كه بر اساس نوشته هاي ابوالقاسم كاشاني در زبده التواريخ آمده است كه او از سده ي سوم هـ ق به تواتر بيان خبر پرداخته است كه : ساكي ها اگر چه زبان لُري دارند ، ولي در اصل لُر نبوده اند در نتيجه ، از همان روزگاران سده هاي 8 و 9 هـ ق كه روايتگران ، خبرهاي روايي خود را از پيشينيان نقل كرده اند ، به شرح اين تخصيص و بيان «لُر نبودن ولي به زبان لُري صحبت كردن ساكي ها» توجه كرده اند . پس بايد پذيرفت كه ساكي ها از جايي ديگر به لُرستان مهاجرت كرده اند .

3-    پس از حضور عرب ها در ايران ، يكي از روش هاي زيان بار فرهنگي كه اعمال كردند و گاه برخي از ايرانيان با تفاخر به دانستن زبان عربي آنان را همراهي كردند ، تعرب يا عربي گرداني نام هاي جغرافيايي و نام اشخاص و طوايف بود . نمونه آن تغيير نام شهر «شاپورخواست» به سابرخواست به اين دليل كه «پ» در لفظ عربي نيست و شكل هاي ديگري كه فراوانند شاپور خواست نام شهري قديمي بود كه بناي آن را به شاپور اردشير ساساني نسبت مي دهند . ديگر اين كه واژه «پهلي» منسوب به پهله يا پهلوي كه در تعرب ، به فيلي تبديل شده است . پهله نام بخش مهمي از شمال باختري تا جنوب خاوري ايران بود كه از زمان اشكانيان ، پهله نام گرفت و زبان و زبان مردم آن پهلوي بود . يا در مقايسه اي ديگر نام زرنگ يا «درنگيانا» زماني كه سكاها در آن مسقر شدند ، سكستان نام گرفت ، اين واژه و نام ، در تعرب و تازي گرداني ، به سجستان و سپس به سيستان تبديل شد ، ولي نام «ساكي» با توجه به نمونه هايي كه آورده شد ، تعرب پذير نبوده و بي هيچ تغيير و دگرگوني تا اكنون بر جاي مانده است .

واژه «ساكي» در همه جا به عنوان قبيله آمده است . معيني نطنزي نيز از قوم لُر كه از چند قبيله از جمله ساكي ، تشكيل شده خبر مي دهد و باز او ، قبيله ساكي را يكي از قبايلي مي داند كه به نام پدر موسومند . با اين پيشينه ، مي توان با اطمينان نام ساكي را همان واژه ساكه (sake) يا سكايي دانست كه اين تغيير ، در بيان «كسره» است كه به «اي» و ساكه به ساكي تغيير يافته است . بعضي از محققان واژه «سكي» را با صداي بين «فتحه» و «اي» در آخر نوشته اند . به هر حال واژه ساكي را به صورت كلي اطلاق بر قوم سكا و يا به جا مانده از آنها ، مي توان پذيرفت .(ن ك : ساكي ها وسكاها ، ايزد پناه ص  57-60)

دانشمند فقيد زنده ياد دكتر عبدالحسين زرين كوب درباره نفوذ سكاها در ايران مي نويسد : «طوايف مختلفي بودند و هميشه هم مزاحم آرياي هاي ايراني اين حدود مي شدند . نه فقط در شرق براي آرياهاي شرقي مزاحمت فراهم مي كردند مثلاً براي پرثوها (پهلوانان) و كيانيان ، بلكه در غرب هم آنها دست اندازي هايي مي كردند چنان كه در مغرب ايران هنوز اسم سكه ها (سكاها) در نام بعضي از جاها وجود دارد . مثلاً كلمه «سقز» كه اسم شهري است در كردستان از همين نام است ، همين طور نام طوايف «سگوند» و «ساكي» در لُرستان به احتمال قوي از همين طوايف سكه ها(سكاها) بايد ناشي شده باشد . (ن ك : آشنايي با تاريخ ايران ، زرين كوب ص 41)

دكتر رقيه بهزادي نيز در بررسي اقوام كهن در آسياي مركزي ، سكاهاي ايران را با نام ساكي مي خواند و مي نويسد : «سارمات ها كه مانند سكاها ، از ايرانيان آسيا بودند و احتمالاً با سكاها پيوستگي نزديك داشتند و شايد شبيه آن دسته از ايرانياني بودند كه به طور كلي ساكي ها (sacians) ناميده مي شوند ، تا از شعبه ي ديگر ايرانيان يعني مادها و پارس ها ، كه دشمنان سرسخت ساكي ها بودند ، متمايز شوند (ن ك : قوم هاي كهن در آسياي مركزي و فلات ايران ص 66 و آرياها و نا آرياها ص 49-50 به قلم دكتر رقيه بهزادي)

حميدرضا دالوند پژوهشگر خوش ذوق لُرستاني در افزود هاي خود به كتاب سفرنامه لُرستان و خوزستان حسنعلي خان افشار در رد نظريه سكاها بودن طايفه سگوند مي نويسد : «سبب نام گذاري سگوند به درستي روشن نيست ونه در منابع كتابي و نه در منابع شفاهي نيز به آن پرداخته نشده است ، از اين رو تفسير واژگاني چنين واژه اي در ميان پژوهشگران فرهنگ و تاريخ لُرستان بحثي را پيش كشيد كه عليرغم بيهوده بودنش ، هنوز نيز براي بسياري تازگي دارد . آغاز بحث به ريشه يابي عاميانه رزم آرا برمي گردد كه انتشار آن پژهشگران لُرستاني را برآن داشت تا با رد چنين اظهار نظري، سگوند ها را بازمانده سكاها بدانند ؛ اگر چه تا زمان ما نيز هيچ پژوهشگري نتوانسته است سرگذشت ، قلمرو ، خاستگاه و مسير مهاجرت اين قوم باستاني را به درستي روشن كند . بس روشن است كه چنين اظهار نظرهايي ، به هر قصدي كه مطرح شده باشند ، سخت دشوار است . چرا كه اگر چنين بود و اين قوم پيشينه اي به اين درازا و گستردگي در تاريخ ايران داشت ، نمي بايست اين همه در گمنامي و تاريكي به سر مي برد و دست كم در فهرست حمدالله مستوفي نامي از آن به ميان مي آمد . يا اينكه اكنون از گستردگي بيشتري برخوردار باشد و تيره هاي بسياري را در بر بگيرد . شايد اگر اين حدس درباره ي ايل ساكي اظهار مي شد با توجه به آنچه كه در دست داريم معقول تر به نظر مي رسيد ... » .(سفرنامه لُرستان خوزستان ، دالوند ص 217 )

از ميان پژوهشگران چند دهه اخير مرحوم علي محمد ساكي ، حميدايزدپناه ، حميدرضا دالوند و مراد حسين پاپي همگي به اتفاق نظر ايل ساكي را يكي از قديمترين و كهن ترين اقوام لُرستان ذكر كرده اند و بر اين اعتقادند كه نام ساكي در نخستين فهرست هاي موجود از آن با نام قوم يا قبيله اي مستقل سخن به ميان آمده است .

كهن ترين اطلاعاتي كه از طوايف لُر در دست داريم مربوط به گزارش حمدالله مستوفي است . به استناد همين گزارش ابوالقاسم كاشاني مولف زبده التواريخ ظاهراً نخستين كسي است كه درباره پيشينه قوم لُر و طايفه هاي آن گزارش مفصلي به دست مي دهد . او از جمله مورخان روزگار ايلخاني است كه با رشيدالدين فضل الله نيز بر سر نگارش جامع التواريخ برخواسته است و خود را مؤلف آن مي داند . از اين رو زبده التواريخ را به سان جامع التواريخ نوشت كه تاريخ عمومي عالم را از آغاز تا زمان سلطان الجاتيو در بر دارد . بر پايه بازماند هاي پراكنده اين اثر مي توان گفت كه سه بخش بوده است كه بخش مياني آن حوادث تاريخ ايران از فتح بغداد به دست هولاكو تا روزگار سلطان اولجاتيو را شامل بوده است و افزون بر آن به تاريخ هاي محلي نيز توجه داشته است . از اين رو مي توان گفت مطالبي كه حمدالله از آنها استفاده كرده و شرف الدين بدليسي نيز آنها را در كتاب خود آورده است مي بايد در همين بخش مياني بوده باشند . از مهمترين گزارش هاي بعدي درباره قوم لُر گزارش معين الدين نطنزي را مي توان نام برد كه عليرغم حذف و اضافاتش ، از مطالب نويسندگان پيشين فراتر نمي رود . (پيشين : ص 210)

حمدالله مستوفي در سال 730 هـ ق درباره طوايف لُرستان مي نويسد : «در مقدمه ذكر لُران و سبب وقوع اسم لُري بر ايشان ياد كرده شد كه در كول مانرود بوده اند . چون در آن كول مردم بسيار شدند ، هر گروهي به موضعي رفتند و ايشان را بدان موضع بازخواندند ، چنانچه سيواني ، جنگرويي ، اوتري و هر قبيله اي از لُران كه در‌آن مقام نداشتند ، لُر اصلي نباشند و شعب ايشان بسيار است چنانكه كوشكي ، لنبكي ، روزبهاني ، ساكي ، شادلوي ،داودي ، عباسي ، محمدكاري و گروه جنگروي كه امراي لُر كوچك و خلاصه ايشانند از شعبه سلبوري باشند و از شعب ديگران اين اقوامند:كارند ، رزجنگري ،فضلويي ، شنوندي ، الاني ،كاه كاهي ، ورخواركي ، دري ، ويراوند ، مانكره ، واري ، اماركي ، ابوالعباسي ، علي ممايي ، كيجايي ، خودكي ، مدرئي و غيرهم كه منشعب شده اند .

اما قوم [ساكي] ، اسان ، سهي ، اركي اگر چه زبان لُري دارند لُر اصلي نيستند و ديگر ديههاء مانرود لُر نيستند ، روسائي اند و اين طوايف تا شهور سنه خميس و خمس مايه هرگز سروري علي حده نداشته اند و مطيع دارالخلافه بوده و در فرمان حكام عراق عجم» . (تاريخ گزيده ، حمدالله مستوفي ص 550- 551)

معيني نطنزي در سال 816 هـ ق در ذكر طوايف لُرستان آورده : «مورخان در آنچه نام اين طايفه به لُر موسوم شده چند وجه گفته اند : يكي آنكه در ولايت مايرود ديهي است كه آنرا كريت خوانند و دربندي داراي كه لوك نام دارد و در آن بند موضعي هست كه آنرا لُر گويند ، چون اصل ايشان از آن موضع انتشار يافته است نام اين موضع لقب ايشان شده است .

چون اين قوم در آن موضع بسيارشدند و بعد از آن هرقبيله اي به جهت علفخوار (كذا) روي به موضعي نهادند و بعضي به لقب پدر و بعضي به اسم موضعي كه قرار گرفتند نام قبيله بدان مشهور شده ، مثل روزبهاني و فضلي و داود عباسي و ايازكي و عبدالملكي و ابوالعباسي كه نام پدر موسوم اند و سلوزي و جنگرويي و لك و هسته و كوشكي و كارند و سنوبندي و الاني و زخواركي و براوند و زنگنه و مانكره يي و رازي و سلگي و ساكي و جودكي كه به اسامي موضع خود مشهور شده اند و بعضي از اين اقوام مثل قوم ساكي اگر چه زبان لُري دارند اما در اصل لُر نبوده اند . اهالي مايه رود نيز همين سبيل» . (منتخب التواريخ ، معيني نطنزي ص 53)

شرف خان بدليسي نيز در سال 1006 هـ ق طوايف لُرستان را به شرح ذيل نگاشته است :« در ذكر ولايت لُر كوچك سابقاً ذكر مقام لُران و سبب وقوع اسم لُري برايشان يادكرده شد كه در كول مانرود بوده اند و چون در آن كول مردم بسيار شدند هر گروهي به موضعي رفتند و ايشان را بدان موضع بازخواندند چنانكه در آن كول جنگروي و اوتري بودند و هر قبيله از لُران كه در آن كول مقام ندارند لُر اصلي نيستند و شعب ايشان بسيار است چون كرسكي و ليتكي و روزبهاني و ساكي و شادلوي و محمد كاري و گروه جنگروي كه امراء لُر كوچك و خلاصه ايشانند از شعبه سلبوري اند و از شعب ديگر اين اقوام اند كارانه و زرهنگري و فضلي و ستوند و الاني و كاهكاهي و ورخواركي و دري و براوند و مانكره دار و اناركي ، ابوالعباسي ، علي ماماسي، كيجاي ، ساكي ، خودكي ، ندروي و غيرهم كه منشعب شده اند اما قوم ساكي و اسبان سهي و اركي اگر چه زبان لُري دارند اما لُر اصلي نيستند و ديگر از اقراباي لُر نيستند و روستايي اند و اين طوايف تا شهور سنه خمسين و خمسمايه هرگز سردار عليحده نداشته و مطيع دارالخلافه بودند » (شرفنامه بدليسي ص 57- 58)

اما اين قبيله هاي شعب لُر كوچك كه كاشاني ، مستوفي ، معيني و بدليسي نام برده اند بيشتر در دو سوي راه سراسري و باستاني شمال به جنوب يا همان راه «شوش به همدان يا هگمتانه » در ده هاي خود مستقر بودند ، در حالي كه از ساكنان شمال و شمال باختري و باختر لُرستان و ديگر نقاط آن نامي برده نشده است . ولي اكنون هم بيشتر آن ايل ها و طايفه هايي كه نام و نشاني آنها را تاريخ نگاران در كتاب خود آورده ، با همان شيوه و نام و مشخصات پيشين ، زندگي مي كنند مانند جودكي و بيرانوند ، كوشكي ، زنگنه ، ساكي و سلگي . گزارش اين مورخين از جمله معيني جالب توجه است كه از ميان آن همه قبيله درباره ايل ساكي مي نويسد : ساكي ها با اين كه لُر نيستند ، ولي به زبان لُري تكلم مي كنند . اين اتفاق نظر و اين توضيح و تأكيد و تخصيص مورخان مهم است كه آگاهي مي دهد كه ايل يا قبيله ساكي لُر نيستند . اگرچه توضيحي نداده اند كه آنها از كجا به لُرستان كوچ كرده اند و يا كجايي اند اما با تحليل و بررسي همين خبرهاي كوتاه مي توان نتايجي به دست آورد .

«سكا» نام قومي باستاني است كه عنصر آريايي در آن غالب بود . اين قوم در زمان هخامنشيان و پيش از آن در پيرامون ايران ميزيستند . «قوم سكا» در ازمنه تاريخي از درون آسياي وسطي يعني از تركستان چين تا درياي آرال و خود ايران و از نواحي با فاصله هايي تا رود «دن» (don) و از اين رود تا رود عظيم «دانوب» منتشر بودند و آغاز تاريخ آنان را شايد بتوان حدود 1700 پيش ازميلاد دانست و آنجاست كه «تروگوس پومپئيوس (trogus pompeius) مورخ سده اول پيش از ميلاد بر اساس شواهد تاريخي سكاها را كهن ترين نژاد جهان مي داند .(قوم هاي كهن ، بهزادي ص101)

بعضي از محققان ، سكاها را جزو طايفه هون و برخي ديگر آنان را ترك يا مغول مي دانند اما به طور كلي ، بيشتر پژوهشگران در اين نكته با هم توافق دارند كه سكاها جزء آريايي هاي هند و ايراني اند .

«رنه گروسه» معتقد است كه به گواهي علم نام شناسي سكاها به نژاد ايراني آريايي تعلق داشتند اينان از ايرانيان شمالي بودند كه به حالت بيابانگردي در موطن اصلي ايرانيان و استپ هاي تركستان روسيه كنوني مي زيسته اند .

سكاها از دو شاخه يكجانشين آريايي از نظر نژادي مخلوط تر و در عين حال پرجمعيت تر بودند زيرا توانسته بودند اقوام بومي را تحت انقياد درآورده ، فرهنگ و زبان خود را به آنها تحميل و سكاييشان مي كردند بي جهت نيست كه زماني از غرب سيبري تا مصب دانوب را سكايي نشين مي بينيم . (ايران نامك ، قريشي ص 119)

بلينتسكي درباره پراكندگي قوم سكاها مي نويسد كه گروه ديگري از آرياييان كه از همان نژاد آريايي هند و ايراني بودند در پايان قرن هشتم پيش از ميلاد ، پس از تشكيل دولت ماد از همان سرزمين اصلي بيرون آمده و در شمال آسياي مركزي و جنوب سيبري امروز و شمال درياي كاسپي و مغرب آن تا پشت كوه هاي قفقاز در دشت هاي پهناور اين ناحيه بسيار وسيع پراكنده شدند و تا آغاز سده دوم پيش از ميلاد در مغرب بودند . نژاد و زبان و افكارشان كاملاً آريايي بوده است . اين گروه بزرگ آرياييان سكا خوانده مي شوند. ( ن ك : خراسان و ماوراءالنهر ص 123)

سكايان با لقب آريا تا مدت ها ساختند اما زودتر از ديگر شاخه هاي آن و به ويژه هند وايراني اين نام را رها كردند و به سكا معروف شدند .

در اين مورد كه زبان سكايي با زبان هاي ايراني حتي از نظر ساختار دستوري مشاهبت بسيار داشته ، تاريخ داستاني ايران هم گواه صادقي بر اين مدعاست . چون اكثر پژوهندگان ، اين قوم (سكاها) را همان تورانيان مي دانند و در كتاب مقدس تورات هم با نام «اشكوزاها» يا «هلاك كننده امت ها» آمده اند برخي از مورخين بر اين عقيده اند يكي از نام هاي يأجوج و مأجوج كه در قرآن كريم آمده همين سكاها هستند .

در بررسي در شاهنامه فردوسي هرگز در مذاكره ميان ايرانيان و تورانيان (سكاها) وجود مترجمي لزوم پيدا نمي كرده در حالي كه در مذاكره ايرانيان با ساير اقوام نا همزبان مانند چينيان آشكارا به وجود مترجم اشاره شده است :

                        سردار چيني يكي نامداري ز لشكر  بجست

                        كه  گـفـتار  ايــرانـيـان  بــدانـد درسـت           (شاهنامه)

اورانسكي (oranski) ، زبان شناس بر اساس تجزيه و تحليل كلمات سكايي (اسكيتي) به اين نتيجه رسيده است كه در مورد ايراني بودن زبان آنان جاي ترديدي ندارد و در تاريخ اجتماعي ايران در دوران پيش از تاريخ ص 225 ، زبان اين قوم را ايراني و وابسته به زبان اوستا مي داند.(ن ك : اورانسكي . اي .ام . 1379 . مقدمه فقه الغته ايراني ، ترجمه كريم كشاورز ،  تهران ، انتشارات پيام ، آذربايجان در سير تاريخ ايران ص 256)

سكاها در عصر خود چنان عامل مهمي به شمار مي آمدند كه هردوت مورخ مشهور يوناني لازم دانست يك كتاب كامل از تاريخ بزرگ خود را به آن اختصاص دهد .

علاوه بر اين كساني چون بقراط ، ارسطو ، استرابون و بطلميوس راجع به سكاها مطالبي نوشته اند ولي اطلاعاتي كه هردوت داده ، مبسوط تر است .

در صفحات وسيع و دشت هاي پهناور نام آنها تغيير مي كرد . سكاهايي كه از طرف آسياي وسطي با ايران سرو كار داشتند ، جغرافي دانان قديم آنان را ساك(sake) ناميده اند داريوش هخامنشي آنها را سكه (saka) مي ناميد يونانيان آنها را اسكيت يا اسكوت مي خواندند و اسكوت در زبان يوناني به معني پياله است و افراد اين قوم هميشه پياله اي با خود به همراه داشتند . سيت فرانسوي شده همين اسم ها مي باشد .

افراد اين قوم خود را سكه يا سكا و حتي سكي مي ناميدند . هرودت يوناني راجع به سكاهاي اروپايي گويد آنها خود را سكيت مي گفتند .

در اوايل قرن 7 ق.م سكاها از جبال قفقاز عبور كردند و در آذربايجان و شمال ايران به تاخت و تاز و تاراج مشغول شدند ، هووخشتره پادشاه ماد كه براي فتح آشور پيش مي رفت ، ناگهان خبر تاخت و تاز سكاها را شنيد و ديد چاره اي ندارد جز اينكه محاصره ي نينوا را ترك كرده به حفظ كشور خود بپردازد . اين بود كه با سپاه خود قصد دشمن كرد . در نزديكي درياچه اروميه با سكاها مصاف داد و شكست خورد و مجبور گرديد شرايط سنگين آنان را بپذيرد . سكاييان پس از اين فتح دانستند كه ديگر كسي قدرت ندارد از نفوذ آنها جلوگيري كند ، چه آشور به واسطه جنگ با ماد ناتوان و خود مادي هاي غالب ، مغلوب سكاها شده بودند . از اين جهت و نيز بسبب اينكه در آشور غنايم كافي نيافته بودند ، بناي تاخت و تاز را در همه صفحالت شمال غربي و غرب و شرق ايران ، آشور ، وان ، كاپادوكيه گذاشته و كشوري را بعد از ديگري غارت و خراب كرده پيش رفتند تا به سواحل درياي مغرب (مديترانه) رسيدند در اين نواحي، هرچه مي يافتند غارت و آبادي ها را ويران و مردم را نابود مي كردند ، فقط مردماني سالم ماندند كه به قلعه ها پناه بردند .پسامتيك پادشاه مصر كه فاتحانه وارد شام شده بود ،همينكه خبر تاخت وتاز سكاها را شنيد ، به عجله عقب نشست و بعد هدايايي براي سردار سكاها فرستاد و او را از ورود به مصر منصرف كرد .

حركت سكاها به طرف ايران دقيقاً مشخص نيست به چه دليل بوده است . هرودت گويد آنان كيمري ها را تعقيب كرده و از اين جهت به آسياي غربي درآمدند . بعضي تصور مي كنند كه آشور ، چون ديد كه از طرف كيمري ها و ماديها عرصه بر او تنگ شده ، سكاها را به ياري طلبيد ولي بايد حقيقت امر چنين باشد كه آمدن سكاها به آسياي غربي دنباله همان نهضت آريايي بوده كه از قرون پيش شروع شده بود و آريايان گروه گروه ، دسته دسته به ايران و آسياي غربي وارد مي شدند . باري تاخت و تاز در ماد و آسياي صغير سالها طول كشيد از تورات به خوبي معلوم مي شود كه چه رعب و وحشتي از سكاها ، تاخت و تاز و كشتار و غارت آنها ، در دل هاي مردم آن روزگار افتاده بود . بنا به نوشته هاي هردوت تاخت و تاز آنها در ايران 28 سال به طول انجاميد و در اين مدت سكاها سروران تمام ملل آسيا بودند و از آنها باج مي گرفتند .

عاقبت هووخشتره پادشاه آنها را با تمام سران سپاه سكايي مهمان كرده و همه آنها را در حل مستي بكشت . پس از اين واقعه پادشاه ماد با سكاها جنگيد و چون آنها سركرده اي نداشتند ، شكست خوردند و پس از 28 سال مجبور به خروج از كشور ماد شدند .

كورش كبير پس از تسخير بابل در شمال و مشرق ايران به مطيع كردن برخي طوايف سكاها پرداخت و ظاهراً در نبرد با يكي از گروه هاي اين قوم كشته مي شود . طبق نوشته هاي هردوت داريوش بزرگ ، پس از تسخير بابل درصدد برآمد سكاها را مجازات كنند .لذا با مردان جنگي فراواني كه از آسيا گردآورده بود به آنها يورش برد . داريوش در كتبيه بيستون (ستون 5 ، بند 4 ) درباره حمله به سكاها مي نويسد : «با لشكرم به ممملكت سكاها رفتم . در سكاييه ... دجله ... از دريا ... در كشتي ها گذشتم، به سكاها رسيدم و قسمتي را دستگير كردم . آنانرا مقيد نزد من آوردند و كشتم ... «سكون خا» نامي را دستگير كردم ... به كس ديگر چنانچه اراده من بود رياست دادم ، بعد آن ايلت از آن من گرديد» .

اسكندر مقدوني نيز چون به رود سيحون به سبب نطق فرستاده سكاييان كه با اسكندر برخورد با وجود منع سردارانش از رود مذبور گذشت و سكاها پس از قدري جنگ عقب نشستند و مقدونيان آنان را دنبال كردند و چون خسته شدند بي نتيجه بازگشتند . بر اثر اين جنگ اسكندر فهميد كه جنگ در اين بيابان هاي بي پايان آسياي وسطي ثمري ندارد و  و خطراتش كاملاً هويداست بنابراين زود با سكاها به مصالحه پرداخت و به اين سوي سيحون بازگشت و راه هند را پيش گرفت .

فرهاد دوم در زماني كه با آنتيوخوس مي جنگيد ، سكاها را به ياري خود طلبيد ، ولي آنها زماني رسيدند كه وجودشان ثمري نبخشيد  بنابراين حقوق وجيره شان را مطالبه كردند ، به آنها جواب دادند كه چون دير رسيده اند مستحق پاداشي نيستند . آنان پاسخ دادند كه اين همه راه آمده اند و اگر در اين جنگ كارآيي نداشتند ، فرهاد مي تواند در جاي ديگر از وجود آنها استفاده كند . پارتيان جواب قانع كننده اي ندادند . سكاها از بي اعتنايي آنان آزرده خاطر شدند و به حدود پارت تجاوز كردند تا به غارت بپردازند . فرهاد به مقابله انها شتافت و در اين دسته اي از از سربازان يوناني كه به اسارت گرفته بود با خود برد اينان به سكاها پيوستند و به وسيله كشتاري كه در قشون پارتي كردند با كشتن خود فرهاد انتقام سختي از آنها كشيدند . چون اردوان دوم جانشين فرهاد شد ، سكاها به فتح خود و قتل و غارت پارت اكتفا كرده و به مرز و بومشان بازگشتند .( ن ك : ايران باستان ، مشيرالدوله و فرهنگ معين )

جابه جايي سكاها و آمدن آنها به ايران و سرزمين ماد و سپس به آشور خبرهاي پذيرفته شده اي هستند . آمدن گروهي از آنها به محدوده لُرستان در زمان كاسي ها ، با قراين و نشانه ها از جمله آن كه كاسي ها و سكاها داراي وجوه مشترك فرهنگي اجتماعي بودند ، زيرا هر دو زندگي كوچ نشيني داشته اند . با آنكه بيشتر محققان كاسي ها را نخستين قومي مي دانند كه به پرورش اسب پرداخته اند در پاره اي از گزارش ها هم سكاها را اسب پرور و سواركار معرفي مي كنند . هر دو قوم با آشوري ها روابط بازرگاني و يا نظامي داشته اند . ( ن ك : ساكي ها و سكاها ، ايزدپناه ص 60)

علاوه بر موارد ذكر شده دلايل متعدد ديگري از جمله هنر فلزكاري و ساخت مفرغ و نيز بر ارتباط بين سكاها با مردمان زاگرس و به ويژه لُرستان وجود دارد كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي شود .

دكتر محمد جواد مشكور در كتاب جغرافياي تاريخي ايران باستان در باب هنر سكاها در گنجينه هاي كه در زيويه به دست آمده مي نويسد : «قطعاتي از تابوت مسي كه همراه اين گنجينه بود نشان مي دهد كه اين محل آرامگاه پادشاهي بوده و اشياء زيرزميني مانند سينه بند و غلاف مرصع شمشيري و بعضي زيورآلات زنانه و طلاآلات فراوان و سلاح هايي از طلا و نقره و سپرهاي نقره و سنجاق هاي طلا در آن آرامگاه بدست آمده . در اين اشياء تأثير هنر اورارتوئي نمايان است . در بين اشياء تعداد زيادي ظروف فلزي يا سنگي و سفالين نيز ديده مي شود . به علاوه مقداري از اشياء از عاج و نقره بدست آمده كه در خمره هاي سفالين به خاك سپرده شده است و بعضي از اين اشياء تحت تأثير هنر آشور و برخي تحت تأثير صنعت مردم دره هاي زاگرس قرار گرفته است » . (ن ك : جغرافياي تاريخي ايران باستان ص 126)

گدار كه يكي از مفرغ شناسان به نام است درباره مفرغ هاي لُرستان مي گويد : بيشتر اين مفرغ ها پس از پايان فرمانروايي كاسي ها در بين النهرين در حدود سال هاي 1200 تا 1000 پيش از ميلاد هنگامي كه فلز كاران حتي پيش از برافتادن قدرت حتي محتملاً به كوههاي زاگرس آمدند ساخته شده اند . از اين گذشته وي معتقد است كه ماناها هنر كاسي ها را در لُرستان تكميل كردند و سكاها در سال 680 پيش از ميلاد كه به ماد آمدند آن را فرا گرفتند . ايشان(سكاها) اين هنر را به جنوب روسيه بردند و در آنجاسارمات ها بر آن جلوه اي خاص افزودند . گدار با اين بيان رابطه ميان سكاها و لُرستان را توجيه مي كند . ( ن ك : ميراث باستاني ايران ، ترجمه ريچارد.ن.فراي  ص101-103)

گيرشمن از سويي بيشتر اين آثار(مفرغ هاي لُرستان) را به قرن هشتم و هفتم پيش از ميلاد يا حتي دوران هاي اخيرتر نسبت مي دهد و مي نويسد كه اين چيزها را براي سكاها و كيمري ها ساخته اند . با آنكه بيشتر مفرغ هاي لُرستان شايد در قرن ماد ساخته شده باشد باز انواع بسيار آن اشياء و خصوصيات آنها چنان است كه بازشناختن «مفرغ لُرستان» از مفرغ هاي يافته شده در لُرستان يا حتي از «مفرغ هاي كهن ايران» كاري است دشوار به همين جهت «سالنامه مفصل» گدار كه در آن همه مفرغ هاي يافته شده در لُرستان ثبت شده است شايد بخشي از «شرح مختصر» گيرشمن را در بر گرفته باشد ، مگر آن كه بگوييم شرح اخير تنها مربوط است به مفرغ هاي سكاها امكانات ديگري هم وجود دارد اما تا وقتي كه يك تن به آنجا نرود و اين موضوع را در محل درست بررسي نكند نمي توان داوري كرد . نمي توان اشياي سبك كهن تر «شهرنشينان يا روستاييان» را از سبك اخيرتر «بيابانگردان» كه در يك محل يافته شده است از هم بازشناخت زيرا كه روش توليد آنها در هر صورت يكسان بوده است . (ن ك : ايران از آغاز تا اسلام ، گيرشمن ص107-108 )

آنچه مسلم است سكاها براي دست اندازي به محدوده مادها و پارس ها از مسير زاگرس گذشته اند و در دوران تاخت و تازهاي 28 ساله در درون سرزمين ماد بدون شك در سرزمين لُرستان مسكن گزيده اند چرا كه همه شواهد و آثار دلالت بر نزديكي و قرابت اين قوم (سكاها) با ساكنان باستاني لُرستان يعني كاسي ها دارد . (ن ك : ايران در سپيده دم تاريخ ، جورج كامرون ص 7)

يكي از دلايل ادامه حضور سكاها در خاورميانه ، اتحاد پي در پي چريك هاي اين قوم با دولت هاي بومي و در اوضاع آشفته آن روزگاران مي دانند چنانچه آشور درمانده از جنگ ها را يك نيروي تازه نفس سكايي نجات مي بخشيد .

با پيدايش اسلام و گسترش آن در ايران ديگر آن محدوده و محروسه كهن دوره ي ساسانيان درهم ريخت و مردم در هر شهري زندگي مي كردند ، آن را وطن و زادگاه خويش مي دانستند و بيشتر نسبت افراد به تبار و يا به شهري كه در آن زاده بودند داده مي شد . مانند آل بويه و يا همداني و مانند آن در نتيجه حافظه مردم منبع خبرها بود .

ساكي هاي سكايي نيز در بستر زمان خود را با زندگي در اين ديار سازگار يافته و ماندني شدند . در زمان شكوهمند هخامنشيان ، طوايفي از اقوام ماد ، ايلامي ، كاسي ، هيركاني ها ، عرب ها ، هندي ها و بلخب ها مي زيسته اند و به نوشته هردوت زير عنوان «وصف لشكريان بومي» با سپاه شاهي نيز با لباس و سلاح ويژه خود به كشور گشايي مي رفتند . سرانجام به طايفه و اقوام ايراني پيوستند . به هر صورت ساكي ها قومي ايراني بوده كه همراه و همپا با بوميان لُرستان مي زيسته اند و منش هاي مشترك آنها را با هم در منافع مشترك همسو نموده است . (ن ك : ساكي ها و سكا ها، ايزد پناه ص 53 ،57 ،60 )

علاوه بر لُرستان كه سكاهاي آن نام ساكي برخود گرفته اند برخي اقوام سكايي كه در ديگر نقاط جهان زندگي مي كنند نام ساكي دارند . از اين نمونه ها هم در آسيا و هم در اروپا و حتي در آفريقا نيز بسيار ديده مي شود .

در كشور كنگو در آفريقا شهر مهمي با نام ساكي وجود دارد كه بايد از نام قوم سكا گرفته شده باشد چرا كه قبلاً نيز گفتيم اين قوم (سكاها) به آفريقا هم يورش برده اند تا آنجا كه پادشاه مصر را وادار به دادن باج كردند .

در بيشتر كشورهاي اروپايي و به ويژه مللي كه از نژاد آريايي هستند با اين نام (ساكي) برخورد داريم .

همانطور كه مي دانيم بعد از اقتدار حكومت ماد و توسعه نفوذ آن تا آسياي صغير و جنوب قفقاز و شمال بين النهرين سكاييان درنياميخته با بوميان از آسيا دل بركندندو رو به اروپاي مركزي و غربي نهادند .

در اروپا هركدام از گروه هاي عمده سكايي دوره اي ويژه از عظمت و شكوه داشتند. (ن ك : ايران نامك ، قريشي ص 124 و قوم هاي كهن ، بهزادي ص 105)

شايد از اين باشد كه در كشور ايتاليا افراد زيادي با نام خانوادگي ساكي زندگي مي كنند و افراد مشهوري از اين خاندان هم در تاريخ ايتاليا از خود نامي به جا گذاشته اند. از اين افراد مي توان به آندرا ساكي (1600-1661م) نقاش معروف ، آنتونيو ساكي (1734-1786م )آهنگساز و مصنف اپراهاي مشهور و آريگو ساكي مربي سابق تيم ملي ايتاليا اشاره كرد.

در كشور انگليس نيز نويسنده اي مشهور با نام ساكي وجود دارد . پژوهش در تاريخ كشورهاي اروپايي مجال ديگري مي طلبد چرا كه در بررسي هاي كه توسط تني چند از پژوهندگان و قوم شناسان صورت گرفته ريشه برخي از اقوام اروپايي همانند بلغارستاني ها از نژاد همين سكاها هستند . نگارنده اميدوار است روزي بتوانند به استناد نوشته ها و تحقيقات جامع در تاريخ ملل اروپايي به نتايج مهمي دست پيدا كند.     

در بررسي تاريخ بيشتر كشورهاي آسيايي نيز با نام ساكي روبرو هستيم . در كشور ژاپن نام هاي متعددي با پيشوند وپسوند ساكي (به ژاپني酒|酒)وجود دارد و همچنين در فرهنگ و باورهاي مردم آن كشور نوعي شربت يا شراب مقدس كه بيشتر به آبجو شباهت دارد از برنج گرفته مي شود كه به ساكي مشهور است* و اين شراب بايد در وقت هاي معين و روزهاي مقدسي و حتي در جشن هاي مهم نوشيده شود . ظاهراً اين شراب نخستين بار توسط اقوام سكاها تهيه شده و داراي دستورالعمل خاص در تهيه مي باشد و داراي ارزش و بهاي زيادي بوده كه بيشتر در انحصار خاندان هاي ثروتمند ژاپن است . اين شراب و نامگذاري ساكي در ژاپن بدون ترديد يادگار قوم سكاها مي باشد كه كمتر از نيم قرن سرور تمام آسيا بوده اند.

در افغانستان مردمان كثيري با نام خانوادگي ساكي زندگي مي كنند كه همگي از يك نژاد و قوم هستند ، همچنين چندين منطقه نيز با همين نام وجود دارد مانند «ساكي قلعه» كه منطقه اي است در ولايت قندهار . ( ن ك : فرهنگ دهخدا و قاموس جغرافياي افغانستان ج 2 ص 389)

علاوه بر اين به گفته لسترنج محقق انگليسي در قرن چهارم در ولايت باميان چندين  شهر وجود داشته كه محل آنها امروزه معلوم نيست ، وي يكي از اين شهرها را شهر سكيوند[يا همان ساكي وند] مي داند . (ن ك : جغرافياي تاريخي سرزمين هاي خلافت شرقي ، ترجمه محمود عرفان ص 445)

لازم به ذكر اينكه زبان اقوام ساكي يكي از سر شاخه هاي اصلي زبان مردمان افغانستان به شمار مي رود.

در يكي از مقالات پژوهشگران افغاني درباره اين زبان(ساكي) چنين آمده است :

 «استاد مورگنستيرن دراين باره كه چگونه پشتو ( همانند اوسيتى ) همراه با گوينده گانش از شمال شرق به جنوب وغرب وشرق كوچيده ، چنين ابراز ميدارد :

پشتو از نظر زبانشناسى مربوط دسته شمال شرقى است وبايستى از راه مهاجرت به جنوب افغانستان اّمده باشد . اگرچه كاملاً ثابت نشده اما به گمان اغلب اقوامى كه زبان اّريانى شمال شرقى را كه از اّن پشتو به بار اّمده ، با خود اّورده اند ، مربوط قبايل «ساكه» در ساكستان ( سيستان امروزى ) در سدهء دوم پيش از مسيح بوده اند … .

نامبرده مى افزايد ، پشتو از اّن گويش هاى ساكه بوده كه پيش از مهاجرتش به جنوب، در يك ساحه با زبان هاى پاميرى حرف زده ميشد . از اّنجمله با ( منجى ) و «ييدغه» وهمچنان با زبان باخترى ( يفتل – كوشانى ) ويژه گى هاى مشتركى داشته است . وى نزديكى پشتوى باستان (Proto Pashto) با اوستا را نيز مورد  بررسى قرار داده وبه مقايسه ميپردازد ، ولى اصرار ميورزد كه ارتباط پشتو با ساكى بيشتر است .

درعين حال زبان هاى پاميرى اوسيتى وغيره را همراه با پشتو وباخترى در جدول ضميمهء مقالهء ياد شده از گروه زبان هاى ساكى برشمرده است . البته اين گونه مهاجرت ها ميان زبان هاى اّريانى همانند ديگر زبان هاى جهان هيچگاه موجب قطع وابسته گى گروهى نميشود ، به طور مثال بلوچى باوجود مهاجرت به جنوب شرق باز هم با كردى ، تالشى وغيره در شمال غرب قرابت تاريخى را از دست نداده ونمايانگر عين ويژه گى هاى ساختارى ميباشد ».

پژوهشگر اين مقاله در ادامه مطلب ، اقوام ساكي را يكي از عشيره هاي تثبيت شده پنجگانه آريايي مربوط به گروه باختري يا شمال شرقي در وادى تارم وختن تركستان شرقى كه زندگى روستايى را اختيار كرده بر شمرده است . (برگرفته از برخي سايت هاي ايتنترنتي)

 

نمودار ترسيم شده زبان آريايي هاي ايران و افغانستان درگفتار پژوهشگران افغان

 

از آنجا كه از مهاجرت طوايفي از صحراگردان سكايي به سوي آسياي ميانه و سپس به افغانستان با خبر هستيم ، پس مي توانيم به يقين نام ساكي را بازمانده اين اقوام سكايي در افغانستان بدانيم . 

شبه قاره هندوستان نيز يكي ديگر از مراكز مهم سكونت آريايي ها و بويژه سكاها مي باشد . در تاريخ هند از نفوذ سكاها در آن سرزمين نوشته هاي متعدد و آثار فراواني وجود دارد و اگر سكستان يا سيستان يكي از مراكز مهم سكونت سكاها بوده باشد آنان از شمال تا درون سرزمين ايران و از جنوب تا سرزمين هند در رفت آمد بوده اند .

معلم شهيد دكتر علي شريعتي بر اين عقيده است كه آرياييان پس از اشغال هند و ايران ، فرهنگ ها ، تمدن ها و نظام هاي سياسي و اجتماعي بزرگي به وجود آوردند و در نتيجه مذاهب بسيار متعالي و بزرگي به تاريخ مي بخشند ، كه ودايي و بودايي در هند و ميترايي ، زرتشتي ، مانوي و مزدكي در ايران از آن جمله اند .(ن ك : جامعه شناسي اديان ، علي شريعتي ص 464) 

بوداي پيامبر نيز شاهزاده اي از خاندان سكاها بود كه در شمال هند در دامنه هاي هيماليا فرمانروايي داشتند . نياكان بودا از ساكي هاي كاپيلاواستو(kapilavastu) بودند . (ن ك : نفوذ فرهنگ و تمدن ايران و اسلام در سرزمين هند ، مجيد يكتايي ص 38 ، 96)

علامه شهيد مرتضي مطهري درباره بودا مي نويسد :«در حدود دو هزار و پانصد سال پيش ، در هندوستان ، در پاي كوه هاي هيماليا در ميان مردمي كه به «ساكياها» معروف بودند ، شاهزاده اي به دنيا آمد و در حدود سي سال در ناز ونعمت بزيست» .(ن ك : خدمات متقابل اسلام و ايران ، مطهري ص 196)

استاد «جان باير ناس» نويسنده كتاب مشهور تاريخ جامع اديان نام شخصي آن مرد ، كه پيشوا و شارع دين بودايي است را «سيدارته» مي داند و مي نويسد: «وي (بودا)ظاهراً در 560 ق م ، در شمال هند و در يكصد ميلي شمال شهر بنارس متولد گرديده است. پدرش سالار يا كدخدا كوچكي بوده است كه بر قبيله ساكيا  فرمانروايي مي كرده و خاندان هاي آن قبيله در آن ناحيه به اجتماع زندگاني مي كرده اند» . ( ن ك : تاريخ جامع اديان ، ترجمه علي اصغر حكمت ص 177-178)

دكتر شريعتي هم بودا را اين چنين توصيف مي كند : «... بودا مردي است از خاندان «كاشاتريا» و كاشاتريا طبقه اي است به نام شاهزادگان و اشراف و نژاد هاي برتر ، كه همچون يونانيان كه صاحبان نژاد برتر ، نجبا را كه حكام و امرا و اشراف از آنها بودند «اريستو» مي ناميم طبقه مشابهش را در هند كاشاتريا مي خوانيم» .(ن ك : جامعه شناسي اديان ، شريعتي ص 408-409)

لذا بر اين اساس است كه بودا در تاريخ به ساكياموني يعني سرور و يا حكيم قبيله ساكيا مشهور مي شود . تحقيقات جامع تري در خصوص نفوذ ساكي هاي آريايي و مذهب بوديسم در هندوستان و ناحيه نپال مركز فرمانروايي اجداد بودا توسط نگارنده صورت گرفته كه در مباحث اختصاصي در كتاب «تاريخ ايل ساكي» خواهد آمد .

در كشورهاي ارمنستان و آذربايجان شوروي نيز با نام هاي ساكي بر مي خوريم . در كشور ارمنستان افراد زيادي با نام خانوادگي ساكي ، ساكيان و ساكياني زندگي مي كنند . خانم «ماريا ساكيان» كارگردان فيلم فانوس دريايي (ن ك : روزنامه ايران مورخ 1/11/85)محصول مشترك كشور ارمنستان و روسيه راه يافته به جشنواره فجر از جمله ساكي هاي سكايي كشور ارمنستان است . لازم به توضيح اينكه آقاي سهراب خان ساكينيان يا ساگينيان نماينده سابق ارامنه تبريز نيز به ظن قوي از همين دودمان باشد .

در جمهوري آذربايجان نيز يك شهر و يك رايون با نام ساكي وجود دارد و افراد متعددي با اين نام شهرت دارند .

از آنجا كه مي دانيم كه در نيمه اول هزاره نخست قبل از ميلاد ، پيش از گسترش حاكميت ماد از شرق به آذربايجان امروز ، ستوني از جنگاوران سكايي در كشور مانا(manna)  واقع در جنوب درياچه اروميه نفوذ مي كنند ، برخي از آنان از شهر معروف اورارتو موسوم به تيشباني (teishbani) كرميربلور امروز ، واقع در جمهوري ارمنستان را ويران مي كنند . پس از رسيدن قواي حكومت جوان ماد از شرق برخي سكاييان ناچار به سرزمين خود واقع در استپ هاي سواحل درياي سياه باز مي گردند و جمعي ديگر در شمال رود ارس ، در ناحيه اي موسوم به «سكاسن»(در متون يوناني: سكوثن ) ماندگار مي گردند و سپس در بوميان در مي آميزند لذا با آنچه كه از شواهد تاريخي در دست داريم بدون هيچ ترديدي لقب ساكي را بايد بازمانده اقوام سكايي در اين كشورها دانست .   

در كشورهاي عربي نيز القاب و عناوين زيادي با نام ساكي به چشم مي خورد كه بي ارتباط با اين قوم باستاني نيست . در كشور عراق ، كويت ، امارات متحده عربي و... با افراد كثيري كه فاميلي ساكي دارند روبرو هستيم . در گزارش محرمانه اداره ي اطلاعات بريتانيا درباره عشاير عراق ، طايفه ساكي را در رديف «خزرج» عراق برشمرده و رييس آنها را قيس پسر حسين نام برده است . (ن ك : العشاير و السّياسه ، دكتر عبدالجليل الطاهر ص 120 و مدخلي بر شناخت قبايل عرب خوزستان جلد چهارم ، حاج كاظم پوركاظم ص 345) .                       

ظاهراً اين طايفه در عراق سابقاً از ايران به آنجا كوچ كرده اند و وابستگي بسيار زيادي با ساكي هاي خوزستان (هويزه) دارند .اين افراد در بيشتر شهرهاي عراق و بويژه در بغداد ،  بصره و العماره زندگي مي كنند .

ساكي هاي كويت نيز از ده ها سال پيش از خوزستان به آنجا رفته اند و عمده جمعيت آنها از ساكي هاي دزفول مي باشند .

در امارات متحده عربي نيز گروه هاي مختلفي با فاميلي ساكي وجود دارند كه برخي از آنها از ساكي هاي ايران هستند و بعضي از آنها نيز از جماعت ساكي هاي ديگر كشورها مي باشند . نگارنده در مصاحبه اي كه با مدير «موسسه ساكي التجاريه» در دُبي داشتم ابراز مي كرد از ده ها سال پيش يعني از زمان پدرانشان در امارات ساكن بوده اند و به گفته خودش از تبار ساكي هاي ايران هستند .

همان طور كه مي بينيم گروه هاي مختلفي از اقوام سكايي كه در سراسر دنيا پراكنده هستند از فاميلي ساكي برخوردارند .

در ايران نيز جاهاي مختلفي با نام ساكي وجود دارد . مركز اصلي آنها در ايران لُرستان و خوزستان است .

در لُرستان جاهاي مختلفي با نام ساكي وجود دارد كه از ذكر آنها پرهيز مي شود. يكي از شش محله قديمي دزفول، «محله ساكيان» است . مسجد قديمي اين محله با نام «مسجد ساكيان» نيز از مساجد قديمي دزفول محسوب مي شود . ساكي هاي دزفول در دوران حكومت فتحعلي شاه قاجار از لُرستان مهاجرت كرده و در اين شهر ساكن شده اند .امروزه جمع كثيري از مردم دزفول نام خانوادگي ساكي دارند و با گذشت سال ها هنوز هم آداب و سنن لُري خود را حفظ كرده اند . خانواده هاي ساكيان و ساكياني نيز از همين دودمان هستند . پيشتر اشاره شد كه برخي ساكي هاي جمهوري ارمنستان نيز شهرت ساكيان دارند در  دزفول نيز از اين نوع شهرت فراوان است .   

در شهر هويزه كه سابقاً حاكم نشين و مهمترين شهر خوزستان بوده از ميان چهار محله اصلي شهر يك محله با نام «ساكيه» متعلق به جماعت ساكي دارد . ساكي هاي هويزه ، سوسنگرد و ديگر مناطق جنوب و غرب خوزستان از ساكي هاي وابسته به لُرستان هستند كه توسط نادرشاه افشار به آن حدود كوچ داده شده اند . بعدها گروه هاي زيادي از اعراب منطقه به آنها پناه جسته اند و درنتيجه امروزه آنها را هم با نام ساكي مي شناسند . خاندان هاي  ساكيه ، صاكي ، صاكيه و... در خوزستان جنوبي و غربي از نژاد همين ساكي هاي هويزه مي باشند .

در استان مركزي نيز مناطق مختلفي با نام ساكي ديده مي شود . روستاهاي «ساكي عليا» و «ساكي سفلي» و همچنين «كوه ساكي» و «كوه ساكي سوخته» از دهستان قره كهريز از بخش سربند شهرستان اراك (در مسير جاده خمين به اراك) از جمله اين مناطق مي باشند . لازم به ذكر است كه بيشتر مردمان اين مناطق نيز از شهرت ساكي برخوردارند .

در ميان ايل بزرگ بختياري نيز مناطق و نام هاي متعددي از ساكي ديده مي شود . در بخش چغاخور از چهارمحال و بختياري يك روستا با نام «ساكي آباد» وجود دارد . گروه هاي پراكنده اي از ايل ساكي لُرستان بعد از فروپاشي اقتدار ايل در سال 1242هـ ق به مناسب روابط سببي با خوانين بختياري به آن حدود كوچ كرده اند كه بيشتر در بين ايلات چهارلنگ مِيوند ، محمود صالح (در ازنا ، اليگودرز و داران)و كيانرسي (در ايذه) زندگي مي كنند و هنوز هم بيشتر آنها به ساكي مشهورند .

طايفه بساك كه امروزه يكي از طوايف مشهور چهارلنگ بختياري مي باشد از همين ساكي هاي لُرستان بوده اند كه از چندين قرن پيش به حدود بختياري كوچيده اند . در افسانه محلي سفر شاهزاده احمد(احمد ابن موسي كاظم) به لُرستان كه بيش از صد بيت از اشعار «شول گد» (افسانه محلي بز شاهزاده احمد در لُرستان )آن در نزد نگارنده ميباشد ، بساك يال دار را رييس قبيله  ساكي برمي شمرد كه ظاهراً به جدال با اين امام زاده برخاسته است و نهايتاً شاهزاده احمد با دختر وي ازدواج مي كند و در يكي از ابيات چنين آورده اند :

به جوروند بود خيلي كافر خوار         حاكم آنها بود بساك يال دار

سابقاً ساكي يكي از نام هايي بوده كه مردمان بختياري براي پسران خود برمي گزيده اند . اين نوع نامگذاري ها تا چند دهه پيش نيز وجود داشته است .

بخش مهمي نيز از ايل ساكي در استان همدان با همين شهرت زندگي مي كنند . اين گروه ها نيز از دوره قاجار در دوره اي كه شاهزاده محمود ميرزا قاجار فرزند پانزدهم فتحعلي شاه حكومت نهاوند را در اختيار داشته به همراه وي از لُرستان به اين حدود كوچ مي كنند .

ساكي ها علاوه بر استان هاي همجوار لُرستان در ديگر مناطق دوردست ايران نيز سكونت دارند . به طوري كه آقاي مظفر ساكي از نوادگان كربلايي كوچك خان شاعر و اديب ايل ساكي در دوره قاجاريه برايم نقل كردند در منطقه چالدران نيز گروه زيادي از ساكي ها زندگي مي كنند كه ظاهراً در زمان جنگ هاي ايران و روسيه به همراه سپاه ايران به آن حدود رفته و بنا به سياست دولت هاي وقت در آن منطقه مسكن گزيده اند و هنوز هم با گذشت قرن ها بر باورها و سنن لُري خود پايبندند.

به هر حال آنچه از مطالب بالا مي توان استنباط كرد اين است كه ايل ساكي كه امروزه از لُرستان تا خوزستان و حتي ديگر استان ها پراكنده است يكي از گروه هاي بازمانده قوم باستاني سكاها هستند كه از هزاران سال پيش در لُرستان وخوزستان سكونت اختيار كرده اند .

پيشتر اشاره شد كه از ايل ساكي براي نخستين بار از سده سوم هجري قمري بنا به نوشته ابوالقاسم كاشاني يا كاشي در كتاب زبده التواريخ به بعد در بررسي اقوام لُرستان سخن به ميان آمده است . اما عمده منابع قابل دسترس براي پژوهشگران همان كتاب هاي ، تاريخ گزيده (حمدالله مستوفي) و منتخب التواريخ ( معيني نطنزي) مي باشد .

نگارنده اخيراً منابع در خور توجهي از تاريخ ايل ساكي در دوره تيمورلنگ و پس از آن به دست آورده كه در اينجا گزيده اي از آنها خواهد آمد .

پروفسور «بئاتريس فوربز منز» در بررسي تاريخ ايران و آسياي مركزي در سده هاي هشتم و نهم هجري درباره حمله تيمور به حدود لُرستان و خوزستان نوشته هاي ارزشمندي ارائه داده كه متأسفانه تا كنون از نگاه محققان پنهان مانده است .

پرفسور منز در بخشي از نوشته هاي خود مي نويسد :«براي بررسي قبايل و صحراگردان مناطقي كه تيمور تسخير كرد ، نخست بايد اذعان كنيم كه با گروه هايي از انواع متفاوت مردم مانند قبايل تركي ـ مغولي مغولستان و شايد قبايل شبه صحراگرد لُرستان سرو كارداريم و ديگر اين كه آگاهي ما درباره بسياري از آنان اندك است . چون بحث و بررسي درباره همه اين مردمان نياز به پژوهش درازمدت و همه جانبه دارد ، در اين بخش تنها به كوتاهي درباره گروه هايي كه در تاريخ عصر تيمور وجود داشتند سخن مي گوييم . به نظر مي آيد بسياري از قبيله ها و قبيله نشيناني كه تيمور سرزمين هاي آنان را به قلمرو خويش ضميمه كرد ، در آن روزگار قدرت كمي داشتند . گويا آنان تنها يك واحد جنگي به شمار مي رفتند و محدوده اجراي سياست هاي آنها از اقدام محلي فراتر نمي رفت . از اين گروه ها مي توان از تركان خلجي در جبال ، بلوچ ها در خراسان و همچنين شايد از قبيله هاي ساكي و فيلي در خوزستان ياد كرد.

تيمور در ايران جنوبي و غربي با قبايل لُر و كُرد سرو كار پيدا كرد كه بيشتر آنان تحت سلطه سلسله هاي موروثي خود آنان بودند .... گروه هايي قبايلي به ويژه گونه هاي كوچكتري از قبيله نشينان وجود داشتند كه تيمور متعرض آنان نشد و تنها در صورت ضرورت آنان را به سپاهي گري واداشت .... با وجود اين بيشتر قبايل و صحراگرداني كه در گزارش لشكركشي هاي تيمور از  آنان يادشده از سوي سپاه تيمور چپاول شدند . نيروهاي تيمور در خوزستان به قبايل ساكي يا سولاكي و فيلي و صحراگردان منطقه شوشتر و در سوريه بر ضد اتحاديه تركماني ذوالقدر يورش بردند و بر اويراتها در عراق و صحرا گردان نزذيك بغداد ، ماردين و رأس العين نيز تاختند ».( ن ك : برآمدن و فرمانروايي تيمور ، ترجمه منصور صفت گل ص 142-143)

بنا به رواياتي كه بزرگان ايل برايم نقل كردند ظاهراً رياست قبيله ساكي در دوره تيمور لنگ با امير جلال الدين حسن بوده است . از آنجايي كه قبيله ساكي در آن زمان در شمال خوزستان سكونت داشتند ، وي(حسن ساكي) در يورش تيمور لنگ به مناطق لُرنشين(لُربزرگ و لُركوچك) از هم پيمانان اتابك افراسياب حاكم لُربزرگ (بختياري) محسوب مي شد . امير حسن ساكي به خواسته هاي فرستادگان اُمراي تيمور تن در نداد و حاضر به ياري دادن سپاه تيمور نشد و بر خلاف ميل آنها به ياري اتابك افراسياب شتافت و در نتيجه جنگ و جدال هاي فراوان كه شرح كامل آنها در تاريخ هاي متعددي از جمله كتاب خاطرات تيمور لنگ با عنوان «منم تيمور جهانگشا» آمده و از نوشتن آن پرهيز مي شود ، اتابك افراسياب و هم پيمانانش شكست مي خورند . جلال الدين حسن ساكي نيز در لُرستان متواري مي شود اما عاقبت در خرم آباد دستگير مي شود و او را در همان جا به بند مي كشند . پس از مدتي او را از خرم آباد به دزفول مي برند و عليرغم پا در مياني برخي افراد سرشناس لُرستان و خوزستان وي را در آنجا (دزفول) به قتل مي رسانند .

پس از قتل امير حسن بنا به سوابق آشنايي كه اميرزاده ميرانشاه فرزند تيمور با يكي از فرزندان امير حسن به نام امير تاج الدين محمود ساكي داشت ، رياست بخشي از لُرستان و خوزستان را به وي سپرد . دوره حكومت امير محمود حاوي داستان ها و گفتني هاي زيادي مي باشد كه ذكر آنها را به مجال ديگري گذاشته ايم .   

يكي ديگر از منابعي كه در اين دوره از ساكي نامبرده است نوشته هاي حافظ ابرو در كتاب زبده التواريخ است . اين كتاب كه بيشتر حوادث و كشمكش هاي پس از تيمور را به تصوير كشيده در بيان وقايع سال 810 هـ ق به يكي از بزرگان قبيله ساكي اشاره دارد . ظاهراً امير يوسف نامي از اُمراي به نام در آن روزگار در اين سال (810 هـ ق ) مورد خشم اميرزاده ابابكر بن ميرانشاه بن تيمور گوركاني قرار مي گيرد كه پس از فراز و نشيب هاي متعدد پناه به امير محمود ساكي مي آورد تا بتواند سپاهي گرد آورد و به امير زاده ابابكر يورش برد .

حافظ ابرو در اين باره مي نويسد :« و امير يوسف سلطان معتصم را كه پسر زين العابدين بن سلطان ابوالفوارس جلال الدين شاه شجاع بن امير مبارزالدين محمد مظفر بود ، از دختر سلطان معزالدين اويس بهادرخان بن امير شيخ حسن ، و او در زماني كه حضرت صاحب قراني آن ممالك را مسخر فرمود ، او به جانب شام گريخته بود و بعد از وفات حضرت [صاحب] قراني ،ديگر باره به تطميع جماعتي از افراد الناس به خوزستان آمد و با شيخ زاده كه داروغاي حويزه بود ، او را مصافي واقع شد و شكست يافته از آنجا پناه به امير[محمود] ساكي كه از مشاهير احشام لُر دودانگه بود ، برد و بار ديگر غلبه سوار و پياده جمع كرده بر سر دزفول آمد ». ( ن ك : زبده التواريخ ، حافظ ابرو ص 223-224 )

آنچه از نوشته هاي بالا مي توان نتيجه گرفت اين است كه ايل ساكي در دوره حكومت گوركانيان بر ايران از ايلات مهم اين سرزمين به شمار مي رفته است . از اين دوره به بعد تا حكومت صفويه اطلاعات اندكي درباره ساكي در دست داريم . اما نگارنده اميدوار است روزي براساس منابع نوشتاري خطي و پژوهش هايي كه افراد خارجي انجام داده اند و هنوز زمينه اي براي تصحيح و ترجمه آنها صورت نگرفته ، اين خلاء تاريخي نيز برطرف شود .

در دوره هاي مختلف حكومت صفويه افراد مشهوري از اين ايل از خود نامي به جا گذاشته اند . البته غير از اين افراد كسان ديگري هم صاحب نام بوده اند كه در حافظه كهنسالان ايل نام آنها فراموش گشته اند .

شيرمحمدسلطان مشهور به آشير سلطان ، رشيد سلطان ، شيخ علي سلطان و نجف  سلطان از مشهور ترين بزرگان ايل ساكي در آن روزگار بودند كه در فتوحات و نبردهاي متعدد هندوستان ، افغانستان ، چالدران و سركوبي برخي عشاير متمرد ايران در صفوف اول سپاه صفوي قرار داشتند .

در دوره نادرشاه افشار ، افراد زيادي از ايل ساكي همواره در ركاب وي به كشور گشايي و برقراري نظم در ايران پرداخته اند كه مهمترين آنها نجف سلطان ، زكي خان ، سردارخان ، سالارخان و... مي باشند .

نجف سلطان و زكي خان در سركوبي شورش خاندان مشعشعي و ديگر اعراب حامي آنها در خوزستان نقش به سزاي داشتند . سابقاً سيد محمد مشعشعي و پسرش سيد علي مشعشعي در خوزستان دعوي مهدويت و خدايي گري داشتند و همواره يكي از خطر هاي بزرگ براي دولت صفوي و افشار محسوب مي شدند . نادر دانست كه راهي جز سركوبي آنها ندارد و در نتيجه شخصاً با جماعتي از لُرستان به هويزه مركز حكمراني خاندان مشعشعي يورش برد و آنها را شكست داد .

 پس از سركوبي اين خاندان مقتدر و نيرومند به دستور شاه افشار ، زكي خان و حدود يكصد خانوار از ايل ساكي در جهت برقراري نظم و جلوگيري از تعدي اين خاندان براي هميشه در آنجا ماندگار شدند . طايفه كنوني ساكي در جنوب و غرب خوزستان بازماندگان اين يكصد خانوار ايل ساكي لُرستان هستند و همچنين آقاي حاج شيخ عاشور(قاسم) ساكي از بيت سنيبل (تيره سبعين) از نسل زكي خان است كه در حال حاضر در هويزه ساكن مي باشد .        

سردار خان ساكي نيز در لشكر كشي هاي نادر به سرزمين هاي شمال ايران وي را همراهي مي كرده است و بنا به دستور نادر نامبرده نيز در سرزمين گرجستان ماندگار شده است . احمدبيك متخلص به «اخترگرجي» و محمدباقربيك متخلص به «نشاطي گرجي» فرزندان فرامرزبيك ساكي از شاعران و تذكره نويسان مشهور در دوره زنديه و قاجاريه از نسل همين سردار خان مي باشند .

سالارخان نيز در نظم و امنيت محدوده لُرستان تلاش هاي فراواني كرده  و همواره يكي از حاميان دولت افشار بوده و دربرخي لشكركشي ها ، سپاه نادر را همراهي مي كرده است . 

رياست ايل ساكي در حكومت زنديه با رضاقلي خان ، عباسقلي خان ، عليرضا خان بوده و علاوه بر اين افراد ، كسان ديگري چون طهماسب خان  ، شهبازخان ، ميرزاعلي بيك و... نيز داراي نفوذ قابل توجهي در لُرستان بودند .

ايل ساكي تا مادامي كه زنديه بر ايران حكومت مي كرده از مهمترين پشتيبانان آن دودمان محسوب مي شدند . بر اساس اين ارتباط تنگاتنگ با حكومت زنديه در زمان رضاقلي خان و برادرش عليرضاخان ساكي تعداد زيادي از جوانان ايل ساكي جهت كسب علم به شيراز عزيمت مي كنند . از نمونه اين افراد مي توان به مرحوم هادي بيك ساكي(متخلص به شايق لُرستاني) فرزند رضاقلي خان اشاره كرد .

پس از مرگ عليرضاخان طي حكمي ميرفلاح خان داماد رضاقلي خان عهده دار رياست ايل ساكي گرديد. مقر حكومتش نيز در آبستان خرم آباد بود. امروزه از آثار قلعه وي فقط يك تپه باستاني به جا مانده كه به تپه ميرفلاح مشهور است . اين تپه در منطقه ميل ميلك آبستان در كنار جاده سراسري خرم آباد به بروجرد از آثار باستاني لُرستان محسوب مي شود .

  اما دير زماني نگذشت كه ميرفلاح خان نيز از سوي دولت وقت مأمور سركوبي شورش اعراب بني طُرف گرديد و پس از اندك زماني درگذشت . با مرگ وي ، طي فرماني حسين خان فرزند رضاقلي خان در نهايت شجاعت ، درايت و سخاوت به رهبري ايل ساكي تعيين گرديد.

دوره حكومت حسين خان بر ايل ساكي مقارن با آخرين روزهاي حكومت زنديه بوده و از آنجايي كه پدرش (رضاقلي خان) و عمويش (عليرضاخان) از مهمترين حاميان دولت زنديه بودند و همچنين برادرش هادي بيك (شايق) يكي از صميمي ترين دوستان نوجواني و جواني لطفعلي خان زند محسوب مي شد ، رياست بخش مهمي از لُرستان پيشكوه يعني بالاگريوه را به وي سپردند .

حسين خان ساكي در همين ايام به واسطه درايت در انجام نظم و امنيت محدوده لُرستان ملقب به « ناظم الامراء لُرستان » گرديد.

حسين خان نزديك بر چهار دهه بر بخش خاوري لُرستان حكمراني كرد و حوزه حكومتي او از دشت لُور و قيلاب (كوه تنگوان) در شمال انديمشك تا گردنه رازان(در مسير خرم آباد به بروجرد) بود . وي بر بالاي گردنه ي رازان ديواري به عنوان مرز حوزه ي فرمانروايي خود بنا نهاد كه آثار آن هنوز نيز پا برجاست.

ناظم الامراء مردي مقتدر و بخشنده بود و به آباداني و امنيت توجه زيادي داشت . چنانچه در زمان اقتدارش كسي را ياراي دزدي و راهزني نبود . تجار و بازرگانان ساير شهرها به راحتي با مردم لُرستان داد وستد مي كردند . با راهزنان تا سر حد امكان مدارا مي كرد و نهايتاً به جهت برقراري امنيت و آسايش بيشتر مردم ، آنها را با فجيح ترين وضع مجازات مي كرد تا عبرت سايرين گردند .

حسين خان ساكي در زمان اقتدارش منشأ بزرگترين خدمات به مردم لُرستان گرديد . تلاش در جهت كوتاه كردن دست خاندان والي از لُرستان پيشكوه(لُرستان فعلي) و منحصر كردن آنها به حكومت پشتكوه (ايلام كنوني)در زمان آقامحمدخان قاجار به جهت ظلم و تعدي اين خاندان به برخي طوايف لُرستان ، ساختن اولين حمام عمومي براي مردم خرم آباد كه تا آن زمان از چنين نعمتي محروم بودند ، ساختن چندين پُل و ابنيه به جهت رفاه هرچه بيشتر مردم ، داير كردن ده ها مكتب خانه در سراسر لُرستان در مسير سواد آموزي و... از نمونه هاي بارز اين خدمات مي باشند .

ناظم الامراء با فتحعلي شاه قاجار و فرزندانش ارتباط تنگاتنگي داشت . از مهمترين شاهزادگان قاجار ، محمدعلي ميرزا دولتشاه (فرزند اول شاه) ، عباس ميرزا (فرزند دوم و وليعهد شاه) ، محمود ميرزا (فرزند پانزدهم شاه ) از دوستان نزديك وي محسوب مي شدند .

محمد علي ميرزا دولتشاه بيشتر گردش ها و لشكركشي هاي خود را در كشور با وي (حسين خان) مي گذراند و از روزي كه به نصيحت آقامحمدخان به فتحعلي شاه ، توسط پدرش عليرغم استحقاق وليعهد شدن از اين پست محروم گشته ، به دنبال بيعت از سران عشاير بود تا شايد روزي به پشتوانه اين قبايل بتواند تاج و تخت ايران را به دست گيرد .

دولتشاه در وعده هايش به برخي از اين خوانين از جمله حسين خان ساكي ، حسن خان والي ، اسدخان بهداروند از رؤساي ايل جليله بختياري و برخي خوانين كرمانشاه و كردستان پست هاي مهم دربار را هم بخشيده بود و در ديدارهايش ، آنها را با نام وزير، سپهسالار لشكر و... مورد خطاب قرار مي داد . اما در اين آرزو بود كه اجل مهلتش نداد و پيش از مرگ پدر با همه آرزوهايش بدرود حيات گفت .

ناظم الامراء در ايام دوستي با شاهزاده قاجار به جهت استحكام پايه قدرت خود ، صفيه سلطان دختر محمدعلي ميرزا را براي فرزندش كريم خان ساكي به زني گرفت وهمچنين پس از مرگ دولتشاه با كسب اجازه از فرزندان وي ، همسرش جواهرخانم كه دختر يكي از خوانين بختياري بود را به نكاح خود درآورد .

ايل ساكي در جريان جنگ هاي چندساله ايران و روس به فرماندهي عباس ميرزا، بزرگمرد تاريخ قاجار سال ها در كنار وي در سنگرهاي دفاع از ميهن دوشادوش پيران دانا و جوانان غيور ايران زمين عَلم غيرت برافراشتند و تعداد زيادي از اين ايل در اين جنگ ها كشته و زخمي شدند .

در سال هاي حكومت شاهزاده محمود ميرزا در لُرستان حسين خان به اوج عظمت و شكوه خود رسيده بود و در آن زمان بدون شك يكي از نيرومندترين خوانين در غرب و جنوب ايران به شمار مي رفت . لذا به جهت تقويت حوزه حكومتي محمود ميرزا دست تعدي به محدوده حكومت شاهزاده محمد تقي ميرزا حسام السلطنه(فرزند هفتم فتحعلي شاه) انداخت. حسام السلطنه كه از تعديات ناظم الامراء به ستوه آمده بود متوسل به دربار شد و پدر را از خطر قدرتمندي برادرش محمود ميرزا و رهبر ايل ساكي  آگاه نمود و يادآوري كرد كه اين مرد (حسين خان ساكي) همان كسي است كه سالها در خلوتگه انديشه دولتشاه فقيد وي را تحريك به گرفتن تاج و تخت ايران نمود .

شاه ايران از سخنان مفسدان جاه طلب به انديشه نشست و فرمان به قتل حسين خان و تجزيه ايل ساكي داد و ديري نپاييد كه شاهزاده حسام السلطنه پس از متقاعد كردن پدر براي عملي كردن نقشه هايش به مقر حكومتش در بروجرد وارد شد و طي روزها رايزني با سران عشاير لُرستان ، بالاخره عده اي از اشرار و قطاع الطريق كه سالها از ترس نظم حسين خاني در كوه ها متواري بودند را به بروجرد فرا خواند و نقشه شوم ترور ناظم الامراء را به آنها ديكته نمود . اين افراد در مسير گردنه مورت از ارتفاعات كوه كيالان در لُرستان به كمين نشستند و به محض ورود با تفنگ هايي كه توسط حسام السلطنه در اختيارشان قرار گرفته بود در يك اقدام ناجوانمردانه او را به قتل رساندند.

پس از اين اقدام شاهزاده حسام السلطنه موقع را مغتنم شمرده و با لشكري بالغ بر چهارده هزار مرد جنگي از جماعت لُر و بختياري عزم حمله به لُرستان كرد . شاهزاده محمودميرزا نيز در مقابل تعدي برادر سپاهي ساز كرد و دو برادر در برابر هم لشكرآرايي كردند . بالاخره پس از زدوخوردهاي پراكنده لشكر محمودميرزا شكست خورد و شاهزاده در قلعه خرم آباد محصور شد . وي در حين محاصره فرصتي يافت تا به سمت نهاوند بگريزد و از آنجا به دستور پدر به تهران احضار شد . شرح كامل اين لشكركشي ها را محمد تقي سپهر (لسان الملك) كاتب وقت فتحعلي شاه كه خود در خرم آباد حضور داشته در كتاب ناسخ التواريخ به طور مفصل نگاشته است .

پس از اين واقعه شاهزاده محمدتقي ميرزا حسام السلطنه به دليل كينه اي كه از حسين خان ساكي در دل داشت اقدام به قتل و عام خوانين و بزرگان ايل ساكي نمود.

وي دستور داد گروه گروه از خانواده هاي ايل ساكي را در ديگر طوايف و حتي شهرها تبعيد كردند . بر اساس كينه توزي برخي شاهزادگان قاجار اساس و بنيان ايل بزرگ و كهن ساكي در لُرستان براي هميشه از هم پاشيده شد و افراد اين ايل زندگي كوچ نشيني را رها كردند و در بيشتر شهرها و روستاهاي لُرستان ، خوزستان ، همدان ، ايلام و... سكونت اختيار نمودند .

 

 

طوايف و تيره هاي ايل كنوني ساكي در لُرستان و خوزستان

 

 

 

هسته اصلي ايل ساكي را چهار طايفه بزرگ با نام هاي بساك يا بساكي، سرچرم ، كليل وند و پارسي تشكيل مي دهند .

از ميان اين چهار طايفه ذكر شده ، طايفه بزرگ بساك به دليل كوچ در چندين قرن پيش كمتر ارتباطي با هسته اصلي ايل در لُرستان دارد . اين طايفه امروزه جزء ايل جمعي ، ايل بزرگ مِيوند (مميوند)از شاخه چهارلنگ بختياري محسوب مي شود . 

اما عموم افراد ايل ساكي كه اكنون در لُرستان و شمال خوزستان و حتي در شهرهاي مختلف استان هاي ايلام و همدان زندگي مي كنند ، بعد از تجزيه ايل در سال 1242 هـ ق توسط شاهزاده محمد تقي ميرزا حسام السلطنه همچنان توانسته اند بر نظام ايلياتي خود باقي بمانند امروزه به سه طايفه به نام هاي كليل وند، سرچرم و پارسي شناخته مي شوند .

از درون اين سه طايفه نيز تيره هاي متعددي به وجود آمده كه در اين روزگار بيشتر به نامگذاري هاي جديد شناخته مي شوند . به طور مثال : از درون طايفه پارسي دو تيره به وجود آمده به نام هاي رهداروند و گوران كه اين دو تيره پس از تجزيه ايل به دليل جدايي از هسته اصلي و مهاجرت به ايل ديركوند به نام نياي اصلي خود يعني رهدار و گوران مشهور گشته اند .

دو تيره ديگر ، يعني درتنگي و چناروند نيز به محل هاي زندگي خود يعني دره تنگ و چنار  نامگذاري شده اند . تيره لت كله نيز چون كلاه جد بزرگشان در آتش سوخته به اين نام شهرت يافته اند .

تيره گرجي ايل نيز چون حسين خان ساكي رييس ايل ، مقارن ايام زنديه با يك زن گرجستاني ازدواج نموده فرزندان اين زن كه ستاره خانم نام داشته به هوز گرجي يا گرجي هاي ايل معروف شده اند .

ساكي هاي مير نيز كه از چند قرن گذشته تا به امروز پيشوند مير را بر نام هاي خود داشته اند از نوادگان شيخعلي سلطان نامي از طايفه سرچرم هستند كه به دليل رشادت و شجاعت هاي زياد در جنگ هاي دوره صفويه توسط يكي از شاهان صفوي ملقب به ميرشيخعلي سلطان گشته است . همه افراد اين خاندان از گذشته تا كنون در نام هاي خود پيشوند مير دارند . 

تيره بابا كه خادمين بقعه متبركه سيدزيبا محمد در منطقه مَميل خرم آباد هستند از احفاد شخصي به نام بابامحمدعالي از طايفه سرچرم مي باشند .

اما ديگر طوايف جدا شده از ايل ساكي در بختياري و جنوب خوزستان نيز به تيره هاي مختلفي تقسيم مي شوند كه عبارتند از :

طايفه بزرگ بساك(بساكي):

شامل تيره هاي : گرگيوند ، قياسوند ، سيفي ، مزه وند ، پوري، حاجي حاجي ، اتابكي، شهريسوند ، شريف وند ، حيدروند ، تودوي و...

تيره هاي طايفه ساكي در جنوب و غرب خوزستان :

تيره دوراجه متشكل از :دلفيه ، بيت غافل ، بيت ريحان ، و بيت چيخاو .

تيره شيخ علي متشكل از : بيت شيخ علي ، بواريز ، بيت تركي و بيت محمدصبيح.

تيره سبعين متشكل از : بيت سنيبل ، حاج فوييد ، خميس ، وهابي و حاج حسين .

تيره خميس متشكل از : بيت مسكين ، رميض و حاج عيدي .

 

 

ساكي ها در نظام ايلي تابع شرايط ويژه خود بودند . درگذشته رزم آوران و سواركاران صاحب نامي به شمار مي رفتند . در پرورش چند نوع از نژاد اسبان مهارت داشتند . هر گروه از اين ايل كه در همسايگي ديگر ايلات و طوايف لُرستان زندگي مي كردند به واسطه شجاعت و درايت و حتي ثروت فراوان از افراد مشهور آن طوايف محسوب مي شدند . بر سفره ي آنان دوست و دشمن مي توانستند در امان باشند .

همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد ساكي ها از گذشته تا كنون منشاء خدمات بزرگي در لُرستان بوده اند . از جمله اين موارد در عصر حاضر مي توان به تفكيك دقيق كليه املاك لُرستان و برطرف كردن عداوت و نزاع هاي ملكي در بين طوايف توسط شادروان حاج علي اكبر محروم ساكي ، نوشتن اولين كتاب تاريخ لُرستان و ساخت زيربناي شهر كنوني خرم آباد توسط شادروان علي محمد ساكي شهردار سابق خرم آباد(در سال هاي 49-56) ، تهيه اولين فهرست آثار باستاني و بررسي جغرافياي تاريخي لُرستان در چندين جلد كتاب ، زنده كردن و رشد دادن موسيقي لُري توسط استاد حميد ايزدپناه فرزند مرحوم ميرزاقاسم ساكي مديركل سابق فرهنگ و هنر استان لُرستان (در سال هاي 46-57)و ده ها مورد ديگر  اشاره كرد.           

افراد زيادي از اين ايل از گذشته تا امروز در مشاغل مهم دولتي و لشكري در كشور از خود نامي به جا گذاشته اند كه بواسطه خارج بودن از حوصله بحث از ذكر آنها پرهيز مي شود .

نگارنده پژوهش هاي ارزشمندي از «تاريخ ايل ساكي» از گذشته هاي دور تا اين روزگار انجام داده و اميدوار است روزي بتواند اين پژوهش ها را در يك كتاب با همين عنوان تهيه و منتشر نمايد. (انشاءالله)

                                                       

«تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد»

داود ساكي حسين خاني

 انديمشك ـ مهرماه هشتاد و شش